كالاى كشور خود كارهائى ميكردند . از همهء اينها زيانآورتر ، رقابت دو رقيب شمالى و جنوبى با همديگر بود كه هيچيك اجازهء يكقدم پيشرفت به ديگرى نميداد مگر اينكه براى خود نظير آن را دستوپا كند . بىسياستى امين السلطان بيشتر آتش اين رقابت را تند ميكرد و هرروز به دادن امتياز تازهاى بيكى از طرفين ، نفوذ آنها را روزافزون زياد و ساير ملل را از تجارت و صرف سرمايه در ايران مأيوس مينمود .
ناصر الدين شاه عبث ميخواست بمقاومتهاى خود از ازدياد نفوذ خارجىها جلوگيرى كند زيرا بر طبق عهود نميتوانست مقاصد تجارتى آنها را مانع شود و هر اقدام تجارتى از طرف خارجيها راه تازهاى براى ازدياد نفوذ آنها باز ميكرد . از همين اوقات بود كه تجار داخلى در حقيقت دلالهاى تجارتخانههاى خارجى شدند و دستكاريهاى كشور ، يكى بعد از ديگرى ، تعطيل شد . امين الدوله عبث ميخواست با دائر كردن كارخانهء قند در كهريزك و كارخانهء كبريت در الهيه راه كار را بصدراعظم نشان بدهد . زيرا مسلما با قند و كبريت روسى كه موقتا ارزانتر بايران ميريختند ، نميتوانست مقاومت كند و اين كارخانههاى بخارى هم ، دير يا زود مثل شعربافىهاى كاشان و يزد و بوشهر و اصفهان و حتى كرباسبافيهاى دهات محكوم بفنا ميشدند .
ترقى ماده و تنزل معنى
معلوم است طرز مملكتدارى داخلى كه به آن اشاره شد ، عدهء زيادى نجباى ديمى براى كشور ايجاد كرد . اشخاص درجه سوم و چهارم كه نه دانشى آموخته و نه در كارهاى دولتى از راه عمل بينشى اندوخته بودند ، با پيدا كردن مواجب جزو مستخدمين دولت بشمار آمدند و چون جز ماده وسيلهء ديگرى براى خودنمائى نداشتند ، بتكودو افتادند و هرجا بوئى از ماده شنيدند ، دنبال آن را گرفتند و از هيچكارى روگردان نبودند . اعيانزادههاى قديمى كه بواسطهء كنارهگيرى پدران تازه وارد كار شده بودند ، نيز چه از حيث تظاهر در تجمل و چه از حيث بيرويهكارى ، به آنها تاسى كردند . قواعد اخلاقى هم ، مثل اصول مسلم ادارى ، در طبقات مستخدمين دولت از بين رفت . تحصيل فضل و كمال كه يكى از لوازم استخدام دولتى بود و اعيانزادهها ايام جوانيرا صرف آن ميكردند ، بواسطهء لابشرط شدن استخدام منسوخ شد .
همينقدر كه صورتخطى داشتند و املائى ميتوانستند بكنند ، از فضلا محسوب ميشدند . طبقات پائينتر هم كه در طرز استبداد هميشه نظرشان بمستخدمين دولت است ، در تمام شؤن اجتماعى و قواعد اخلاقى بمستخدمين تأسى كردند . همين كه انحطاط علمى و اخلاقى در كشور شروع شد ، ايمان و اخلاق ديانتى كه سابقا در تمام طبقات ، طوعا يا كرها ، از لوازم زندگى بود ، سست و بيمايه و پايه گشت .
انحطاط اخلاق و ايمان بطبقهء روحانيون هم سرايت كرد . تحصيل علم و داشتن ديانت و تقوى كه سابقا براى ملازادهها از لوازم بشمار ميامد ، جاى خود را بداشتن آبدارخانه و قهوهخانه و اسب و قاطر حتى كالسكه و درشكه و گلخانه سپرد . جوجهملاها هم همرنگ اعيانزادهها شدند و هريك بعد از پدر و حتى در زمان پدر ، بدون هيچ سرمايهء علمى و