تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
معطلى حواله را ميپرداخت . شايد در هريك از اين مجالس در حدود هزار تومان به اين و آن بخشش ميكرد . شنيدم شخصى كه كارى داشت هزار پنجهزارى طلا با حكم انجام كارش همراه برده و در يكى از مجالس توانسته بود خود را بحضور صدراعظم برساند . مخصوصا تامل كرده بود كه وقتى سر صدراعظم فارغ مىشود ، حكم كار و پنجهزاريها را تقديم كند . معهذا يكى از سيدهاى فقير باز باقى مانده بود . بطوريكه وقتى پاكت محتوى پنج هزاريها را با حكم كار بصدراعظم داد ، سيد هم از طرف ديگر عريضهء تكدى خود را تقديم داشت . صدراعظم قلم برداشت حكم صاحب پاكت را نخوانده امضاء كرد و به دستش داد و از دست ديگر پاكت پنج هزاريها را به سيد بخشيد . اين شخص بتصور اينكه صدراعظم ندانسته است محتوى پاكت چه بوده است گفت قربان هزار دانه پنجهزارى بود ! صدراعظم با خندهء خود هر دو را مرخص كرد و برخاست .

طرز رسيدگى بكارها

در همين مجالس منشيهاى او هم كه چندين روز بود او را نديده بودند دور او را ميگرفتند . فرمان و احكام و برات و همه‌گونه مراسلات براى امضاى او حاضر و مهيا بود . در اول چند فقره از كاغذهائيرا كه بايد مهر كند ميخواند . همين كه چشمش ببزرگى حجم دستمال‌كاغذهاى منشى ميافتاد و ميديد كه نميتواند در همه دقت كند ، مهر خود را بمنشى ميداد و تمام دستمال‌كاغذ به مهر ميرسيد . اين يكى كارش تمام ميشد ، ديگرى و ديگرى ، بطوريكه در هريك از اين مجالس لامحاله چهارصد پانصد تا فرمان اضافه‌مواجب و لقب و ترفيع و احكام متفرقه به امضاء ميرسيد ، بدون اينكه صدراعظم بداند چه امضاء كرده و كدام شخص را مشمول عواطف خود قرار داده است . بقدرى اين احكام زياد و ناسخ و منسوخ آنها فراوان بود كه كم‌كم از اعتبار افتاده ، مردم به نظر بازيچه به آنها مينگريستند . زيرا گرفتن ناسخ حكم امروز جز انتظار جلسهء ديگر ، مؤنه‌اى نداشت ، بلكه اگر بخت يارى ميكرد ، ممكن بود همين امروز عصر در موقعى كه حضرت اشرف از اندرون بيرون ميآيد كه بكالسكه بنشيند و بپارك برود ، ناسخ حكم امروز صبح را در بين راه به او بدهند و امضاء كند . اتفاق ميافتاد كه ناسخ حكم زودتر از اصل آن باجراءكننده رسيده بود .

سياست خارجى و وضع اقتصادى

دولت در سابق روابط زيادى با خارجه نداشت . چند سفارت‌خانه‌اى كه در تهران بودند ، بخصوص با صدراعظم‌ها سروكارى نداشتند . مراسلاتيكه بوزارت خارجه ميرسيد ، تماما به نظر شاه رسيده دستور جواب را شاه معين ميكرد ، پيش‌نويس جوابها را هم ميديد و اصلاح ميكرد و بامضاى وزير خارجه فرستاده ميشد . تجارت ايران با خارجه منحصر ببلور و چينى و مقدار كمى قند و چاى و اسباب خرازى و چيزهاى تجملى بود . لباس اهالى در تابستان پارچه‌هاى پنبه‌اى ، مانند قدك بوشهرى و اصفهانى و يزدى و كاشى و قلمكار اصفهان و چيت