تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
كرده بود و اكثر در اين پارك پنهان ميشد . وقتى حضرت اشرف بپارك ميرفت ، دست هيچ - كس به او نميرسيد . هفته‌اى يكى دو روز هم كه معمولا صدراعظمهاى سابق در دربار جلوس ميكردند ، در دورهء او بماهى يكى دو روز منحصر شده بود و در اين‌روزها هم همه‌كس را راه نميدادند . در خانه‌اى هم كه در خيابان لاله‌زار داشت ، كسى را نميپذيرفت . باوجود تنگى خيابانها و شترمآبى كالسكه‌سواران ، تند راندن كالسكه كار مشكلى بود ولى كالسكهء صدراعظم را اسبهاى روسى قوىهيكل چنان بسرعت ميبردند كه اگر كلاه سفيد بختياريها كه گارد احترام او بودند همراه نبود ، كسى نميدانست كه در كالسكه كيست . چند مشتى شاهى سفيد و پنجشاهى و ده شاهى در جيب ميريخت و بهر فقيرى ميرسيد از اين پولهاى كوچك چندتائى به سمت او پرتاب ميكرد . كالسكهء صدراعظم كه در منزلش ميايستاد گداها معبر او را زينت مىدادند .

حاجى لطف الله بك

در خانهء خود دربانى باسم لطف اللّه گماشته بود ، اين لطف اللّه كم‌كم لطف اللّه بك و بالاخره بعد از زيارت مكه ، از خرجى حلال ، حاجى لطف اللّه خان شد . اين شخص اصلا تفرشى و بقدرى بدعنق و بدبر - خورد بود كه مردمان حسابى كمتر رغبت برفتن خانهء صدراعظم داشتند و عطاى او را بلقاى دربانش مىبخشيدند . ميرزا سيد عبد الرحمن قايم‌مقامى در منظومهء دوبيتى خود كه براى نقادى كاركنان دولت سروده و يكى از اشعار آن را راجع بمستوفى بىممالك سابقا نوشته‌ام ، دربارهء اين حاجى لطف اللّه هم دو شعر ذيل را سروده است :
بكلب‌عقور « 1 » آن . . . ق زشت * سگ دوزخ و پاسبان بهشت مرا قهر حق دائما آرزو است * اگر لطف در هيكل نحس او است
براى پنهان شدن صدراعظم از انظار ميگويد :
اگر حضرتش هست حرز الجواد * اگر درگهش هست باب المراد
و چند شعر ديگر كه با اگرهاى تملقى خود از صدراعظم ستايش كرده بالاخره گفته است :
براى صدارت همين عيب بس * كه نبود كسى را به دو دسترس
ولى اين اشعار و غرولند مردم كه همه‌جا بلند بود ، تأثيرى نداشت و تغييرى در رويهء امين السلطان نميداد . حاجى لطف اللّه خان همچنان پروپاچه ميگرفت و صدراعظم از انظار مخفى بود .

كرم صدراعظم

ولى گاهيكه در منزل مينشست و حاجى لطف اللّه خان را قلاده ميكرد ، مردم از هر صنف و طبقه بمجلس او هجوم مياوردند و همه از محضر او مقضى المرام برميگشتند ، هر كاغذى به دستش ميدادند با يك نظر مقصود صاحب حاجت را ميفهميد و در پاى كاغذ چند كلمه‌اى مينگاشت و حاجت او را روا ميكرد . در اين‌روزها سيد و آخوند فقير هم بمجلس او ميرفتند و عريضهء خود را ميدادند . صدراعظم بصندوقدار خود ، عبد اللّه ، از پنج تا صد تومان حواله به آنها ميداد و الحق صندوقدار هم بدون
هامش
( 1 ) - كلب‌عقور بمعنى سگ گيرنده است .