تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
و بيشتر همش مصروف متمول كردن خود بود . درجات نظامى كه در عهد ميرزا حسين خان سپهسالار منوط بتقديم خدمت يا سابقهء ممتد و صحت عمل بود ، بعد از او در مقابل تملق يا تقديمى بشاهزادهء وزير جنگ ، بيزحمت بهمه‌كس داده ميشد . ناصر الدين شاه بعقيدهء خود بين امين السلطان و اين شاهزاده رقابت ايجاد كرده بود كه خود بفراغت بال مشغول گردش و شكار خود باشد . ولى اين دو رقيب در خرابكارى با هم رقابت ميكردند ، نه در خدمتگزارى دولت و ملت . امين السلطان حكم اضافه‌مواجب و فرمان اعطاى خالصه و لقب و انعام و تكلف براى هواخواهان خود صادر ميكرد و شاهزادهء وزير جنگ درجات نظامى ميفروخت و احكام سرهنگى و سرتيپى و اميرتومانى بدون هيچ استحقاق به اين و آن ميداد . خرابكاريهاى وزارت جنگ هم هيچ دست‌كمى از هرج‌ومرج ماليه نداشت . لشكرنويسهاى قديمى بمستوفيها تأسى كردند و بنفع اولاد خود از كار كناره گرفتند . اين مرض بافسران قديمى سرايت كرد ، آنها هم افواج خود را بين اولاد خود تقسيم كردند . بالنتيجه پاره‌اى از سرتيپان ده پانزده ساله هم ايجاد شد و شغل نظامى هم مانند شغل كشورى لابشرط گرديد . عدهء سرهنگ و سرتيپ و اميرتومان بىفوج از اندازه گذشت اين افسران بيكاره همه مواجب و جيره و عليق داشتند كه بخرج ولايات ميآمد و بدون اينكه چشم يك مرغ را براى دولت كور كنند « 1 » ، حقوق دريافت ميداشتند . مثلا مرتضى قليخان دائى من دويست تومان مواجب و سى و نه خروار و سى و شش من ، يك مساوى گندم و دو مساوى جو ، جيره و عليق سرهنگى براى خود دست‌وپا كرده بود و بعد از آنكه به مرض سل دار فانيرا بدرود كرد ، اين مواجب و جيره و عليق با مقام سرهنگى به پسر چهار پنج سالهء او انتقال يافت . « تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل »

پس شاه كجاست ؟

ناصر الدين شاه مثل اين است كه از كار خسته شده است و علاقه‌اى بكارها نشان نميدهد . بعقيدهء خود كارها را تقسيم كرده و رقابتى بين دو مركز قدرت ايجاد نموده و خود را بجزئيات مشغول نميكند . اين دو رقيب حتى در خلوت شاه هم نماينده‌هاى خود را دارند ولى رقابت آنها جنگ زرگرى « 2 » است . ندرة اتفاق ميافتد كه جزئيات را بشاه بگويند ، شاه هم مثل لوئى چهاردهم پادشاه فرانسه « دنيا پس از مرگ من چه دريا چه سراب » زبان حالش است ؛ يا مثل لوئى پانزدهم ميگويد : « اين ماشين تا من زنده‌ام كار خواهد كرد . » در خارج از مركز ، از صندوق
هامش
( 1 ) - كور كردن چشم مرغ زحمتى ندارد و دانشى نميخواهد و بر ضرر صاحب مرغ هم هست . اين كنايه در مورد اشخاص بيكفايت و بىكاره‌اى كه از عهدهء كارهاى ساده هم برنميايند به كار ميرود . وجيه المله‌هاى ما اكثر از اين قماش بوده و هستند كه براى اينكه از وجاهت خود نكاهند دست بسياه و سفيد نميزنند ، تا آدم خوب قلم بروند . ( 2 ) - جنگ زرگرى كنايه از تظاهر در مناقشه و مشاجره است كه هيچيك از طرفين نميخواهند واقعا با هم بجنگند . اين اصطلاح را بيشتر در مورد تبانى طرفين در ضديت با يكديگر براى اغفال شخص ثالث به كار مىبرند . شايد اين حيله در نزد زرگرها رايج بوده و اين اصطلاح از اين راه شايع شده باشد و الا زرگرها جنگى با هم ندارد .