تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
عدالت كه براى جلوگيرى تعدى حكام وضع كرده بود اثرى نيست مردم يكباره برحم و و مروت حكام واگذاشته شده‌اند . از طرف ديگر معلوم نيست بر اثر چه واقعه‌اى آن تجددخواهى كه در زمان ميرزا حسين خان سپهسالار داشت ، مبدل بيك تنفر از هر چيز تازه‌اى شده است . حتى مسافرت باروپا را هم براى افراد جدا ممانعت مىكند ، چنان كه ميرزا ابو القاسم مشير لشكر پسر حاجى ميرزا عباسقلى كه بعد از پدرش به زيارت مكه رفته و در مراجعت سرى هم باروپا زده بود ، گرفتار تعرض شاه شد و اين هوسرانى را بسه هزار تومان جريمه جبران كرد . اشخاصيكه پسرهاى خود را براى تحصيل ميخواستند باروپا بفرستند ، مجبور بودند يك سمتى از قبيل وابسته يا نايب سفارت براى آنها فكر كنند ، زيرا جز تاجر و مستخدم دولت نبايد كسى باروپا برود . شاه بعد از آنكه از صندوق عدالت نتيجه‌اى بدست نياورد و نتوانست جلو تعدى حكام را برعيت بگيرد ، خود را با حكام شريك كرد و براى هر ولايتى مبلغى پيشكشى معين نمود . حكام بايد قبل از حكومت خود اين پيشكشى را بپردازند . مثلا فارس و خراسان هريك دويست هزار تومان پيشكشى داشت كه هرساله حاكم بايد قبل از تجديد سال بپردازد . اين مبلغ در حقيقت اضافه‌جمعى بود كه بدون هيچ جز و جمعى از حكام ميگرفت و كسر مخارج بيوتات و ساير حوائج و انعامات و فوق‌العاده‌ها را كه روزافزون زياد ميشد ، بدين وسيله جبران ميكرد . حكام كه سابقا چيزى به اين عنوانات نميدادند ، رعيت را ميتاختند . حالا كه شاه هم شريك تعدى آنهاست ، بدون هيچ ترس و واهمه آنچه مىتوانند تعدى ميكنند . جز و جمع و مميزى و نظم و نسق در كار وصول ماليات از بين رفت و هر حاكمى باندازهء طمع خود بر ماليات بلوكات قلمرو خود افزود . نايب الحكومه‌ها هم همين رويه را با سربلوكها و آنها هم با كدخدايان معمول داشتند . يك تومان ماليات سابق شايد سر به دو سه تومان زد ، همه‌كس ناراضى و از همه‌جا شكايت آغاز گرديد . ولى نه شاه و نه صدراعظم و نه عمال دولت هيچيك باستغاثهء مردم گوش نميدادند ، حكام و وزرائيكه به مزد و مايه رفتار ميكردند ، يعنى بقدرى كه ميدادند از مردم مىگرفتند ، خيلى كمياب و اگر بندرت چنين شخصى پيدا ميشد ، مانند پسرعموى من مستشار الملك ، طرف توجه مردم و عامهء حقوق‌بگيران ايالت بود .

رويهء صدراعظم

در ادوار سابق ، صدراعظمها حاجتى بپنهان داشتن خود از مردم نداشتند زيرا كسى تقاضاى بى مورد نميتوانست بكند كه حاجتى بملاقات بى مورد داشته باشد . ولى در اين دوره چون همه‌چيز و همه‌كار لابشرط شده بود ، همه ميخواستند خود را بمقامات عاليه نزديك كنند تا از اين نمد كلاهى بربايند . صدراعظم چون خود اين اوضاع را برپا داشته بود ، چاره‌اى جز پنهان كردن خود از انظار و گماشتن حاجب و دربان نداشت . ملاقات صدراعظم حتى براى منشيهاى خودش مشكل بود . صدراعظم نزديك دروازهء يوسف‌آباد ، محل فعلى سفارت روسيه ، پارك و عمارتى بنا
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 491 | عبدالله مستوفى