تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
ميدانيم در سابق مواجب جز بنوكر دولت داده نميشد . بنوكرزادهء صغير دولت هم اگر مواجبى ميدادند ، از مواجب پدر و بعد از وضع ثلث و براى رعايت خدمت پدران و باميد استخدام آتيهء آنها بود . عطاهاى بى مورد امين السلطان از اين محل بيضرر اختراعى تازه كه بار رعيت را بدون اينكه دولت استفاده‌اى ببرد سنگين ميكرد ، سبب شد كه استخدام دولتى را لابشرط كرد و همه‌جور اشخاص جزو مستخدمين دولتى قلم رفتند . اكثر آنها لقبى هم دست‌وپا و شكرپنير « 1 » داخل مويز كردند . مستوفيهاى تازه‌كار همين كه در ديگ را باز ديدند ، حيا را كنار گذاشتند « 2 » و مشغول دلالى مواجب گذراندن شدند و تا توانستند از اين محلهاى بىضرر ( ؟ ) تراشيدند و در مقابل تومانى سه چهار تومان حق‌العمل ، به اين و آن مواجب دادند . سرآمد آنها ميرزا محمود قره ، مستوفى خراسان ، بود كه چنان كه سابقا نوشته‌ام ، كتابچهء دستورالعمل خود را به حكم امين السلطان از رسيدگى دفترى معاف كرده و در ظرف يكى دو سال قريب صد صد و پنجاه هزار تومان بر ماليات خراسان باسم تفاوت عمل اضافه نموده و به اين و آن مواجب داده و از اين ممر موزه‌اى از اشياء نفيسه براى خود درست كرده بود . مستوفيها ، ديگر آن مردمان امين و قانع و حافظ مال دولت و رادع ضرر رعيت نبودند كه بمواجب و رسوم معمولى قناعت داشته باشند . كارها را بسررشته‌داران خود كه آنها هم در نوبت خود مستوفى شده بودند ، سپردند و خود وزارت‌مآب شدند . جبهء حاجى ميرزا نصر اللّه با آنهمه كار ، ساده و هيچگونه پيرايه نداشت و تا بمقام وزارت ماليه نرسيد ، بخطاب جنابى نائل نيامد . ولى در اين دوره ، مستوفى نطنز و جوشقان هم بخطاب جنابى مفتخر و مباهى و بتمثال همايون و جبهء شمسهء مرصع از خلاع خاصه مخلع شده بود . پاره‌اى هم بودند كه بدون هيچ شغل دفترى ولو سررشته‌دارى هم باشد ، فرمان استيفاء دربارهء آنها صادر شده بود ، سهل است ، به حكم امين السلطان پشت فرمانها و بروات را هم مهر ميكردند !

گشادبازيهاى صدراعظم

از زمان صفويه و كريمخان و نادر شاه ، خالصجاتى براى دولت باقى مانده بود كه بخالصجات قديم معروف بود . آقا محمد خان مقدارى از املاك مازندران و استراباد و جاهاى ديگر را خريدارى و ضميمهء خالصجات قديم كرد . در زمان محمد شاه ، حاجى ميرزا آقاسى مقدار
هامش
( 1 ) - در اصطلاح عاميانه در مواردى كه بخواهند بفهمانند مخلوط شدن دو دسته با هم عادلانه نبوده و دستهء وارد از جنس دستهء اصلى نيست ، ميگويند « پشگل داخل مويز شده است » مرحوم ميرزا محمد حسين فروغى بزرگ پشگل را به شكرپنير تبديل و در نوشتجات خود به كار ميبست و من اين اصطلاح را فقط در نوشتجات آنمرحوم ديده‌ام . چون در آن روز اصطلاح اصلى « پشگل داخل مويز كردن » خيلى رايج و مصطلح بود ، همه‌كس مقصود از شكرپنير را خوب مىفهميد . ولى امروز كه اصلا شكرپنير دارد از ميان شيرينىها به علت قديمى بودن خارج و فراموش مىشود ، شايد اين توضيح بى مورد نباشد . ( 2 ) - اصل مثل « در ديگ باز است حياى گربه كجا رفته است » مىباشد . استعمالش در مواردى است كه بخواهند از كسىكه در كار بىبازپرسى به خود اجازهء حيف‌وميل بدهد ، انتقاد كنند . اين مثل در اين‌روزها كه حيف‌وميل اموال خيلى رايج شده و آنها كه بايد تفتيش و بازپرسى كنند ساكتند خيلى به كار مىخورد .