در اين دوره اشخاصيكه برحسب ارث يا سابقه بحكومت ولايات ميرفتند ، چند نفر نوكر برجسته در حولوحوش خود داشتند كه مهمترين آنها فراشباشى بود . اگرچه در ايام خانهنشينى حضرت حكمران ، چون فراشى در كار نبود ، همانطور كه حوض بىآب قورباغه لازم ندارد ، فراشباشى هم ديگر محلى از اعراب نداشت ، ولى اهل خانهء حكمران و اهل خانهء فراشباشى ، باميد آينده ، همگى او را فراشباشى ميخواندند . خود آقاى خانباشى هم اگر كسى فراموش ميكرد و اين عنوان را در مورد كتابت با ذكر اسم كه مقدم بر اين عنوان بود و در موارد خطاب بىذكر اسم به او نميداد ، البته رنجور ميشد . فقط حضرت حكمران بود كه حق داشت او را باسم بخواند سهل است فقط ببردن اسم تنها بدون خان در دنبال آن اكتفا كند و چون اينطور اسم بردن لازمهء ابهت حضرت حكمران و اين خود نشانى آن بود كه هنوز از حكومت مأيوس نيست ، خانباشى اين توهين را از طرف او بجان و دل ميخريد و با جواب « بله قربان » ، يادى از ايام خوشبختى سابق ميكرد . معهذا خود حضرت حكمران هم در مواردى كه در نزد اهل خانه يا ساير نوكرها صحبتى از اين شخص ميرفت ، براى اينكه آنها را بحكومت آيندهء نزديك خود دلخوش كند ، تلافى اين اسم بردن مجرد را بيرون ميآورد و هميشه او را فراشباشى مطلق ميخواند و اگر وقتى از راه فراموشى او را بدون عنوان فراشباشى ولو با ذكر خان در دنبال برده بود و فراشباشى ميشنيد ، چون موهم آن بود كه حضرت حكمران براى حكومت آيندهء خود فراشباشى ديگرى در نظر گرفته است ، باعث دلسردى او ميگرديد .
محمد قليخان از خانزادههاى محلى كرمانشاهان بود كه از جوانى در دستگاه امامقلى ميرزاى عماد الدوله مىپلكيده است . بعد از او ، اين خدمتگزار بىجيره مواجب ، با لقب عماد الدولگى ، گير بديع الملك ميرزا پسرش آمد . يك مرتبه در حكومت يزد فراشباشى نواب و الا شده و فعلا چند سالى است با اين عنوان و شايد با ماهى سه چهار تومان مواجب ، جزو جلال شاهزاده است . با اين حقوق و تهوتوى مداخل فراشباشىگرى گذشته و بالاختصاص اميد حكومت آيندهء حضرت و الا امرى ميگذراند .
از خوشبختى حسينقليخان پدر از حرفهء خود بهرهاى نبرده باينجهت پسر را بدرس خواندن واداشته و در خود حسينقليخان هم استعداد طبيعى به آن اندازه بوده است كه از اين پيشامد استفاده كند و از قرهنوكرى پدرى ترقى نمايد و بمقام ميرزائى و محررى برسد .
ترقيات آيندهء او البته به بخت و اقبال است . سايرين كه بمقامات عاليه رسيده تأسيس خانواده كردهاند ، مگر جز خط و املاء و انشاء و ربط در سياق چيز ديگرى هم داشتهاند ؟
از ترقيات فوقالعاده هم كه بگذريم ، اگر حسينقلى خان در اين شغل محررى كه با ماهى چهار پنج تومان استخدام ميشد ، پيشرفت ميكرد و در آينده سررشتهدار كردستان و ساوه و داراى مواجب دولتى و شايد عنوان استيفاء هم مىگرديد ، بد پروپائى برايش نيفتاده بود .
بارى در اين ضمنها برادرم بيرون آمد و حسينقليخان را پذيرفت . پس از ده دقيقهاى حسينقلى خان مجددا نزد من برگشت و معلوم شد از امتحان شفاهى هم بد از كار در
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 484
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٤٨٤