دريغ از خانى
در كوچهء سمت اندرون خانهء ما و در سر كوچهء بيخ بست عبد الرسول - خان ، خانهء كوچكى بود كه صاحبش شايد بماهى دو تومان اجاره ميداد . من كه اكثر از دراندرون براى ديدار ميرزا زين العابدين - خان و ميرزا على اكبر خان بخانهء ميرزا محمود وزير ميرفتم ، گاهى جوانكى در حدود سن خودم ميديدم كه در اين خانه ايستاده و پيداست كه پسر مستأجر خانه مىباشد . گاهى هم كه به مسجد حاجى ميرزا عباسقلى ميرفتم ، همين جوانك را ميديدم كه در يكى از دو حجرهء سمت مغرب كه حاليه اين حجرهها بواسطهء توسعهء خيابان سيروس جزو خيابان شده است ، در نزد آخوند جوان خوشسيماى تميزى مشغول درس خواندن است . من براى اين جوان يك تمايل ( سمپاتى ) مبهم بىسبب و دليلى در خود احساس ميكردم .
سيد محمد بروجردى ، يكى از روضهخوانهاى متوسط شهر كه ضياء الذاكرين هم لقب گرفته بود و در روضهخوانى هفتگى دائى مرتضى قليخان و روضهخوانى دهگى ما روضه ميخواند و در شبهاى ماه رمضان با قصيدهء منسوب به حضرت امير المؤمنين على عليه السلام :
لك الحمد يا ذالجود و المجد و العلى * تباركت تعطى من تشاء و تمنع
الهى لئن جلّت و جمّت خطيئتى * فعفوك عن ذنبى اجلّ و اوسع
مناجات ميكرد ، از مدتى پيش بالاخانهء روى هشت اين خانه را از پدر جوانك كه مستأجر اصلى بود ، شايد بماهى چهار پنج قران اجاره كرده بود .
ميدانيم در اينوقت من پيش ميرزاى كلهر مشق ميكردم و ميرزا سحرخيز بود . من هم براى اقتفاء و تأسى باستاد ، لامحاله ميخواستم صبحخيز باشم . بنابراين در تابستانها بعد از نماز صبح ، اكثر روزها ، از اندرون بيرون ميآمدم و مشغول مشق ميشدم . قبل از فرار از و با ، شايد در دههء اول ذى حجه 1309 يكى از اينروزها كه مشغول مشق بودم ، شخصى از در اطاق تو آمد و با سلام مؤدبانهء خود مرا از استغراق در مشق به سمت خويش متوجه كرد .
ديدم همان جوانك است ، با بسم اللّه بفرمائيد ، او را روبروى خود نشاندم . در اين قسمت از سن ، همسالها زود بهم مأنوس ميشوند ، صحبت ما گرم شد ، يكربع نگذشت كه از اسم و اسم پدر و مسقط الرأس و شغل پدر و اندازهء تحصيلات و خط و ربط و سن و استاد و سبب آمدن او بخانهء ما بدون اينكه پرسش كنجكاوانهاى كرده باشم ، مسبوق شدم . اسم جوانك حسينقلى - خان و پسر محمد قليخان كرمانشاهى ، فراشباشى عماد الدوله بديع الملك ميرزا ، پسر ارشد امامقلى ميرزاى عماد الدوله كه او را خوب ميشناسيم بود . تحصيلات عربيت و ادبيت و خط و ربط او در سياق خوب ، سنش يكى دو سال از من بزرگتر ، اسم استادى كه در مسجد حاجى ميرزا عباسقلى نزد او درس خوانده ، ميرزا ابراهيم از اهل لاريجان ( سعيد العلماى آينده ) است . نظر بسابقهاى كه سيد محمد بروجردى با برادرم و پدر او دارد ، چند فرد خط او را ببرادرم نموده و براى محررى معرفى كرده ، برادرم خط او را پسنديده و امروز آمده است كه اگر از امتحان شفاهى هم بيرون آمد ، قرارومدار ورود او به خدمت داده شود .