تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
انگور ميخوردم ، ولى سايرين از ترس ملامت بزرگترها كه ناگزير خبر ميشدند ، خوددارى داشتند . باد سردى ميآمد كه ما را از اين تفريح هم پشيمان كرد .

فرار

فردا صبح بآقا داداش عرض كردم تا كى ميخواهيد اينجا بمانيد ؟ گفت بواسطهء فوت ميرزا رفيع خان من يكى دو روز ديگر بايد ايجا باشم ، گفتم ما را مرخص ميكنيد برويم ؟ گفت مانعى ندارد . بعد از ظهر اسبهاى ما را آوردند ، سوار شديم ، با حاجى محمد حسن بيگ و حاجى محمد ولى بيگ به راه افتاديم . چون پائين آمدن از گردنهء كذائى اشكالى نداشت ، از راه پوگرد برگشتيم ، گردنه را پياده پيموديم و در پاى گردنه كه واقعا خيلى شيب داشت ، بقنات آب سرد صاف گوارائى رسيديم و سر و روئى شستيم و با جام حضرت آدم يعنى دو دست ، آبى خورديم و سوار شديم . حاجى محمد حسن بيگ ميگفت اين قنات بقنات گمبله معروف است . واقعا اگر در اين صفحات نظيرى براى اين آب باشد همان آب قنات مياوار است كه از پهلوى چادرهاى ما در باغ جدم ميگذرد . صحبت‌هاى شيرين حاجى محمد حسن بيگ مايهء سرگرمى و چهار فرسخ فاصله را بىزحمت و حتى بانشاط فرار از اين مسقط الرأس اجدادى كه اينقدر علاقه بزيارتش داشتيم و براى ما مثل محبسى شده بود پيموديم . اول شب زير مهتاب تربيع اول ، بسر آسياب نايه رسيديم . حاجى محمد ولى بيگ آسيابان را بيرون طلبيد ، از همه‌چيز ده سر و سراغ گرفت ، با خاطر جمع از كوچه‌باغها كه ماهتاب از خلال برگ درختها زمين را نقش‌ونگار داده بود ، گذشتيم و وارد منزل و تفريحگاه خود شديم . از گركانيها كه خود افتخار بودن يكى از آنها را دارم ، عذر ميخواهم ولى بايد بنويسم كه هيچوقت ميل نكرده‌ام براى دفعهء دوم به اين قصبه بروم . معهذا در اينجا ناگزيرم از حسن اخلاق مردم اين قصبه آنچه مىدانم تذكر بدهم . در چند سال قبل كه مديركل ثبت اسناد و املاك كشور بودم ، برحسب تصادف نوبت به ثبت عمومى گركان رسيده بود . بعد از اعلان در جرايد محلى ( اراك ) و پايتخت كه البته بموجب اظهارنامهء خود مالكين بوده است ، حتى يك فقره اعتراض هم از اين يكى دو هزار نفر مالك خانه و باغ نرسيد ، سهل است اعلان تحديد حدود هم بىاعتراض گذشت . اين اولين ثبت عمومى است كه بدون اعتراض گذشته و اين دليل كمال حسن اخلاق اين مردم است و من واقعا بگركانى بودن خود از اين حيث ميبالم و افتخار ميكنم كه لامحاله اسمم جزو جامعه‌ايست كه بمال يكديگر چشم طمع ندارند و احترام مالكيت واقعى يكديگر را محفوظ مىدارند . موضوع ديگر كه آن نيز در عالم خود قابل تحسين است ، فهم اين مردم در تنظيم اظهارنامه است كه هريك طورى مال خود را تنظيم كرده بودند كه راهى براى اعتراض همسايه باقى نگذاشته بودند . بلى ! از مردميكه از صد سال قبل اقلا صدى پنجاه آنها با سوادند و از طرف ديگر ديانت خود را هم حفظ كرده‌اند ، جز اين نميتوان انتظار داشت .