تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
خانوادهء ما رسم بود ، برقرار مىباشد و در اين چند روزه تلافى صحبتهاى با رعيت‌ها را كه در نايه داشتيم ، كاملا بيرون خواهم آورد . با اين افكار وارد گركان شدم ، كوچه‌هائيكه سر - درهاى نسبة آبرومندى در آنها بود افكار سابق را قوت ميداد ، دم در حياطى ايستاديم ، پياده و داخل شديم . ولى در اين حياط جز چند تا ارسى كه همه پائين بوده و روشنائى ضعيفى كه از شيشه خرده‌هاى آنها به بيرون ميتابيد ، علامت زندگى نديدم . پيش خود باز گفتم اين پيش حياطى باغ كذائى است ، فقط وقتى كه آقا ميرزا رضا كه جلو بود به سمت پله‌هاى مدخل يكى از ارسيها پيش رفت ، دانستم كه پهناى كار از چه قرار است . وارد اطاقى شديم كه عرض و طول آن سه - چهار ذرع بيشتر نبود ، غلامعلى مستوفى و ميرزا محمد على خان و ميرزا عليرضا هريك در يك گوشهء اين اطاق كز كرده « 1 » نشسته بودند . بعد از سلام و احوالپرسى نشستيم ، اى بابا ! اين آقايان چرا از ديدار اين عمو كوچولوها كه دو سه ماهى است آنها را نديده‌اند ، اظهار خوشوقتى نميكنند ؟ مگر اين آقايان همانها كه در تهران اينقدر مردمان بذله‌گوى خوش محضرى بودند نيستند ؟ چرا هرچه صحبت مطرح مىشود ، باختصار ورگزار ميكنند و جوابهاى سرواكنك « 2 » ميدهند ؟ خدا خيرش بدهد ، آقا ميرزا رضا ميان جان ما رسيد و براى رسيدن خدمت ميرزا محمود وزير ، اين مجلس را برهم زد . برخاستيم ، بحياط آمديم ، به سمت تالار بزرگى كه در جهت ديگر حياط و ارسيهاى آن هم افتاده بود رفتيم ، وارد اطاق شديم ، اى واى ! ! اين پيرمرد چرا اينطور شكسته شده است ؟ ولى حسن محضر ميرزا محمود وزير تلافى سردى و خشكى پذيرائى برادرزاده‌ها را بيرون آورد و باوجوداينكه پيرمرد مدتى است هرچندى يك بار تب مىكند و پيداست كه نشاطى ندارد ، با اين‌همه از صحبت‌هاى واقعا متين و ادبى او استفاده كردم . نيمساعتى آنجا نشستيم ، بعد بيرون آمديم ، آقا ميرزا رضا به بيت الاحزان برادرزاده‌ها و ما از پله‌هاى بالاخانه‌اى بالا رفتيم و باطاق برادرزاده‌هاى كوچكتر وارد شديم ، نجفقليخان هم بود . در اينجا هم اين آقاى دكتر اينقدر از مرض و با و طرز احتياط از آن سخنرانى نمود كه ما را از اين مسافرت بالمره پشيمان كرد .
هامش
( 1 ) - كز كردن كنايه از به خود فرورفتن و ملالت داشتن و بىسروصدا و بىنشاط بودن است . اصل اين فعل مركب بمعنى شروع شدن خاموشى و خمود آتش است و من كمتر شنيده‌ام كه در معنى حقيقى اين فعل را به كار بندند ولى استعمال آن در معانى استعاره‌اى بطوريكه فوقا اشاره شده است در محاورات خيلى رايج است . ( 2 ) - شايد براى خوانندهء عزيز هم اتفاق افتاده باشد كه در مجلسى گاهى بىسبب و گاهى با سبب باطنى كه از حضار كسى از آن خبرى ندارد ، نميخواهد با گرمى وارد صحبت بشود و ترجيح ميدهد با اينكه در ميان جمع نشسته ، دلش در جاى ديگر باشد . اگر در چنين حالى يكى از پرچانه‌هاى مجلس با او طرف صحبت بشود ، جوابهاى او خيلى مختصر و اكثر جز بلى يا خير چيز ديگرى نخواهد بود . اين طرز جوابها را در اصطلاح عاميانه « سرواكنك » يعنى جوابى كه شر شخص پرچانه را از سرش بكند ميگويند .