تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
در يكى از اين سفرها با ايشان همراه باشيم ايشان با كمى تفكر مانعى براى اين كار نديدند . از نايه با حاجى محمد حسن بيگ و حاجى محمد ولى بيگ دائىهاى مادرم كه آنها هم ميل كردند ديدارى از بزرگان خانواده بكنند و آقا ميرزا رضا حركت كرديم ، چون گردنهء پوگرد سربالائى ناحقى دارد ، قرار شد يكفرسخى راه را دور كنيم و از آمره بگركان برويم نزديك ظهر بآمره رسيديم . يكسالى است ميرزا محمد على سررشته‌دار عراق كه سررشته - دارى كردستان و ساوه را هم با يكى دو محرر اداره مىكند ، اين ده را تيول كرده است . گشادبازيهاى دو سه سالهء اخير ماليه سبب اين جاه‌طلبى ميرزا شده بود زيرا ديگر تيول فرمان نميخواست ! همينقدر كه در دستورالعمل دهى را باسم كسى تيول‌سازى ميكردند و ماليات آنجا را عوض مواجب او مينوشتند كافى بود . سررشته‌دار عراق هم شخص ثانى مستوفى است « ده براى كه خوب است ؟ براى كدخدا و برارش « 1 » » بنابراين مانعى نداشت كه ميرزا محمد على سررشته‌دار عراق هم صاحب تيول شود .

آمره

خلاصه وارد آمره شديم ، ميرزا آقاى گركانى پدرزن ميرزا محمد - على و ميرزا محمود پسرش با رعيتها استقبال كردند و قربانى كشتند . رعيتها دستهائيكه از رنگرزى كبود شده بود ، از آستين عباها بيرون آورده با كمال ادب ايستاده بودند . در صورتى كه ما از مردم نايه كه تيول صد سالهء پدر و جدمان بوده و تمول آنها از اين تيول و بالنتيجه از كوتاه شدن قلم و قدم فراشان و تفنگداران حكومتى است ، اين توقعات را نداشتيم و با همه برادرانه رفتار مىكرديم . اگر رعيتها بما احترامى ميگذاشتند ، از راه ارادت و حقگزارى و شايد يكقسمت اين احترام هم بواسطهء اين بود كه ما را از احفاد حاجى عبد اللّه سلطان ، خان صد سال پيش اين ده بجا ميآوردند . رنگرزى آمره در عراق و بروجرد و حتى لرستان و كرمانشاهان معروف بود . شلوار مردانهء دهاتيها كه از كرباس يا متقال ميدوختند ، بايد رنگ نيلى قريب بسياهى داشته باشد در آب آمره خاصيتى تشخيص داده بودند كه اين رنگ را خوب عمل ميآورد و در پارچه ثابت نگاه ميدارد . اين بود كه اهالى كارخانه‌هائى ترتيب داده بودند و از عراق و بروجرد و كرمانشاهان سفارشات رنگرزى ميپذيرفتند و انجام ميكردند . در اول ده ميدانى و وسط اين ميدان چنار عظيمى و در دورهء آن كارخانه‌هاى آنها برقرار و دست‌هاى همهء اهالى تا قدرى بالاتر از مرفق سياه بود .
هامش
( 1 ) - اين مثل در دهات خيلى رايج است ، موارد استعمالش مثل مورد متن موقعى است كه كسى بواسطهء نفوذ شخصى يا حاميانش از همقدرها جلو بيفتد . مثلا اگر عضو اداره باشد چون قوم خويش وزير است يا يكى از نزديكانش با وزير بندوبست دارد ، رئيس كارگزينى وزارتخانه البته بسفارش وزير او را جلو بيندازد و جاى مستحقين را تنگ كند يا به همان وسائل شهردار را وادار نمايد كه كوچه ده دوازده ذرعى را كه معبرخانه اوست با آنكه اطراف آن جزو بيابان است ، بخرج عمومى اسفالت‌ريزى نمايد و ده‌ها نظائر آن‌كه خوانندهء عزيز البته در آينده به دو سه فقره از آنها برخواهد خورد . اين‌روزها مثل اينست كه اولياء امور قسم خورده‌اند هيچ كارى را « راسته‌حسينى » و بىگاوبندى و بندوبست و غرض‌ومرض انجام ندهند و در حقيقت گربه‌هائى شده‌اند كه هيچوقت راه رضاى خدا موش نميگيرند و هميشه بر طبق اين مثل دهاتى رفتار ميكنند .