نيست . اول شب چهارم از قم حركت كرديم و تا فردا صبح اول طلوع آفتاب نه فرسخ راه را پيموديم و وارد نايه شديم .
آقا ميرزا رضا در قم ماند كه با قافلهء برادرهاى بزرگ تا گيوتيولى ما ، همراه باشد و در آنجا از آنها پذيرائى كند و بنايه كه تا گيويك فرسخ بيشتر نيست بيايد ، به اين قصد با يك جلودار به منزل ميرزا محمد پسر محمد تقى بيك ارباب ، رفيق سابق خود در مدرسهء مروى كه تازه با درجهء اجتهاد بمسقط الرأس خود برگشته است و محراب و منبرى دارد رفت . بعدها معلوم شد كه جدائى ما از قافلهء بزرگ خانواده عين صلاح بوده است زيرا آنها آلوده بوبا بوده ، در حسنآباد و علىآباد و منظريه و قم مبتلاهائى داشته و تلفاتى هم از حاشيه و نوكرها دادهاند .
ورود بى خبر ما بنايه تمام قوم و خويشهاى مادرى را بدور ما جمع كرد . مادرم و خانم داداش و خانم خان دائى كه او هم همراه بود ، در اندرون جدم جابجا شدند ، ما هم بالاخانهء حاجى محمد ولى بيگ را بيرونى خود قرار داديم ، دو سه تا چادر هم كه همراه آورده بوديم ، در بالاى بلندى باغ جدم ، در سر قنات صاف و گوارائى معروف به مياوار برپا كرديم .
بوسيلهء حاجى امامقلى بيگ كدخدا ، صادر و وارد ده قدغن شد . قوم و خويشها كه دنبالهء عزادارى دههء عاشورا را از دست نداده بودند ، يك دههء ديگر تعزيه براى سلامت مسافرين راه انداختند . اسب و يدك و آبدارى و قبلمنقلى كه ما همراه داشتيم ، بر تجمل تعزيه افزوده هرروز تكيه پر از جمعيت ميشد . تعزيهخوانها دو نفر سيد نويسى و يك آخوند آمرهاى و باقى از اهل ده بودند و نقشهاى خود را بد بازى نميكردند . در اين ضمنها آقا ميرزا رضا هم رسيد و عزادارى كه سرآمد ، گردش سواره در مزارع و كوههاى اطراف و گردش پياده در باغات شروع شد .
جاى اهل اشتها خالى
نايه را اجمالا ميشناسيم و ميدانيم كه هفت قنات و يك رودخانه آب و دو آسيا و پانصد ششصد نفر جمعيت و صد خانوار دارد .
همه ، اعم از بيكزاده و رعيت ، متمول و داراى زندگانى حسابى هستند ، در كيسههاى كرباسى قرانهاى كهنه زياد دارند كه لاى سنگها يا در ميان يخدانها محفوظ است . رعيتى آنها خيلى مرتب و بواسطهء داشتن مراتع ، لبنيات بسيار عالى دارند و از هر حيث حتى ماهىهائيكه از درياچه و كبكهائى كه در كوههاى اطراف شكار ميكنند ، نعمت فراوان است . ولى در اين سال بواسطهء تگرك بهارى ، غير از انگور و گردو ، از ميوههاى ديگر ، محروم ماندهاند . فقط باغ ملا حسين مرد باسواد قرآن و دعاخوان كه للهء آقا ميرزا رضا بوده است ، از اين آفت مصون مانده است . پيرمرد از آوردن محصول باغ خود براى ما مضايقه ندارد ، ولى اين اندازه ميوه دم اردوى ما را نميبيند . اين هم اهميتى ندارد و از گيو و حسنآباد و دهات مجاور به قدر لزوم براى ما ميوه ميآورند . شترهاى خودمان هم در دسترس است ، از علىآباد گندم و آرد و خربزه و هندوانه و جو و كاه براى هشت نه تا مال و بيست سى نفر آدم ميرسانند . مواد شيرينىپزى