ناصر الدين شاه رئيس آنها حاجى ميرزا حسن آشتيانى را بتبعيد تهديد كرد . ميرزا منتظر اجراى تهديد نشد و خود سوار الاغش شد كه از شهر بيرون برود . عامه خبر شدند و جلو ميرزا را با ذكر .
يا غريب الغرباء ! * ميرود سرور ما
گرفتند و مانع مسافرت او گشتند . يكروز صبح چهار پنج هزار نفر كه اكثر آنها يك نيم ذرعى چهلوار را از ميان پاره كرده كفنوار به گردن انداخته بودند ، به سمت ارگ هجوم آوردند .
نايب السلطنه با سران لشكر از عمارت خورشيد ( محل سردر عمارت وزارت دارائى امروز ) بيرون آمد كه با نفاذ شاهزادگى مردم را آرام كند ، بخرج كسى نرفت . حتى مهدى گاوكش و حاجى معصوم ميدانى كه سردستهء جماعت بودند ، جوابهاى خشن و حتى دشنام هم به او دادند . نايب السلطنه بداخلهء عمارت عقبنشينى كرد ولى اين كار مانع آن نشد كه آقا بالا خان معين نظام ( سردار افخم بعدى ) بسربازهاى قراول ، امر به آتش دهد .
بر اثر اين شليك مردم متفرق شدند در حالتى كه عدهاى كشته و زخمى در خيابان بابهمايون جا گذاشته بودند .
مردم فرار كردند ولى بر مقاومت منفى ، يعنى نكشيدن قليان و سيگار ، افزودند .
دولتيان به خود ميرزاى شيرازى مراجعه كردند و خواستند كه در مجعول بودن سؤال و جواب چيزى بنويسد ، او هم مثل ملاهاى تهران جواب گفت از اين پيشآمد استفاده كنيد و امتياز را لغو نمائيد . بالاخره دولت دانست كه با مردم ستيزه نميتواند كرد ، ناچار وارد مذاكره در الغاى قرارداد امتياز گشت .
در اينروزها اين اشعار عاميانه را در كوچهها ميخواندند .
من خانم قليانكشم - از بهر قليان ناخوشم - بنگر برخت مشمشم « 1 » - برخيز و قليان را بيار .
ميرزا كه داده حكم جنگ - با گوله و توپ و تفنگ - مشدى والدنك و درنگ ؟
برخيز و قليان را بيار .
فرنگى گفته من موشم - دنگى نزن تو گوشم - كيسه تنباكو بدوشم - ميرم فرنگ ميفروشم .
و بالاخره وقتى خبر الغاى امتياز در شهر منتشر شد .
بامين السلطان بگو سرت سلومت * رئيس تنباكوت . . . دراومد
الغاى اين قرارداد اولين قرض دولت ايران را بخارجه تشكيل داد زيرا قرار بر اين شد كه دولت انگليس خرج و خسارت كمپانى را بپردازد و در عوض دولت ايران به آن دولت سندى بدهد و اصل و فرع آن را چند ساله بپردازد . چون اين مذاكرات بين امين السلطان
هامش
( 1 ) - مشمش اسمى بود كه بزازها بپارچهء بسيار نازك آهاردار داده بودند . اين پارچه بالوان مختلف چند سالى در تابستانها خيلى رايج بود حتى زنها در زمستان هم از آن چهارقد تهيه ميكردند و حاجب ماوراء نبود .