مردم خيلى از اين پيشآمد بخصوص از اجبار افراد به فروش تنباكو و توتون خود نگران شدند و زمزمهء نارضامندى عمومى بلند شد . دولت مجلسى تشكيل داد و جمعى از علماء را دعوت كرد . در اينروز ميرزا سيد على اكبر تفرشى كه يكى از علما بود ، علنا بر ضد اين موضوع برخاست و ركگوئىهاى سيد در اين مجلس قدرى از نزاكت خارج شد . آقا سيد عبد اللّه بهبهانى كه ميخواست سيد قدرى ملايمتر حرف بزند ، بتهمت طرفدارى از دولت گرفتار گرديد . مردم كه تا اينوقت از حقيقت امر بىاطلاع بودند ، همين كه به معناى امتياز انحصارى پى بردند ، از صاحباختيارى خارج مذهب در خريد و فروش يكى از مواد محتاجاليه عامه ، رنجيده و با بيانات اغراقآميز ، اين عمل دولت را طرف نقادى قرار دادند و يكچند كار فشار بر تجار توتون و تنباكو دچار وقفه شد .
همين كه مجددا خواستند تعقيب كنند ، يك صورت سؤال استفتاء و جوابى منتسب بحاجى ميرزا حسن شيرازى مقلد عموم شيعه ، بعد از ظهر روز جمعهاى ناگهان در شهر منتشر گرديد . سؤال آن به همان طرزهاى معمولى بود كه به حجت الاسلاما مرجع الاناما شروع و سپس از استعمال توتون و تنباكو با وضع حاضر سؤال و در آخر با جملهء مستدعى است حكم اللّه را بيان فرمائيد ، ختم ميشد . جواب آن كلمهبكلمه بقرار ذيل بود :
« اليوم استعمال توتون و تنباكو باىّ نحو كان در حكم محاربه با امام زمان است » در ظرف دو سه ساعت چندين هزار نسخه از اين سؤال و جواب برداشته شده و دستبدست ميگشت ولى هيچكس دعوى ديدن اصل آن را نداشت . همه ميگفتند از روى سواديكه از روى نسخهء اصل بوده است سواد برداشتهاند . معهذا عبارت جواب طورى مختصر و منسجم و بىسوسه و صريح تنظيم شده بود كه هيچكس در صحت انتساب آن بميرزاى شيرازى مجتهد مرجع تقليد مردم ايران و شيعههاى عتبات و حتى هندوستان كه در سامره نشسته و از اين سؤال و جواب بى خبر بود ، شكى نداشت .
از فردا صبح ابتدا در قهوهخانههاى شهر و بعد در همهجا قليان را ترك گفتند . حتى پيرزنها هم از عادت قديمى خود يعنى كشيدن قليان صرفنظر كردند . در ظرف يكى دو روز طورى شد كه اگر كسى هم ميدانست اين سؤال و جواب جعلى است ، جرأت كشيدن قليان و سيگار در مرآ و منظر عموم نداشت و مردم چنان عصبانى بودند كه او را طرف حمله قرار ميدادند .
دولت ابتدا سخت جا خورد و در چند روزهء اول اقدامى نكرد ، وقتى به بىاصلى سؤال و جواب پى برد كه كار ترك استعمال توتون و تنباكو بمنتهى درجه رسيده بود و با هيچ بيانى نتوانست مردم را متقاعد كند . امين السلطان كه ام الفساد دادن اين امتياز معرفى شده بود ، بعلماى تهران مراجعه كرد و از آنها خواست كه مجعول بودن اين سؤال و جواب را بنويسند . آنها جواب گفتند چرا از اين پيشامد استفاده نميكنيد و امتياز را لغو نمينمائيد ؟
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 471
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٤٧١