تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
فردا صبح ميرزا محمد آمد ، نبض را امتحان كرد و از اينكه مرا از اين مرض صعب نجات داده بود كيفى داشت ، دستور روز را داده و رفت . امشب خواب من كاملتر از ديشب بود بطوريكه فردا صبح تا يكى دو ساعت از روز گذشته در خواب بودم ، همين كه بيدار شدم ديدم ميرزا محمود وزير با ميرزا ابو القاسم نائينى ، سلطان الحكماء ، نزديك من نشسته‌اند . و سلطان الحكماء دارد نسخه‌هاى ميرزا محمد را كه مرتبا با تاريخ روز در گوشهء سينى اسباب معالجه گذاشته است ، مطالعه مىكند . من با سر و چشم تعظيمى ببرادرم كردم ، احوالپرسى كرد ، جواب گفتم ، سلطان الحكماء جلو آمد نبض مرا گرفت و تنفس و قلب را با گوش امتحان كرد و گفت الحمد للّه معالجه شده‌ايد و طبيبتان هم بسيار خوب مداوا كرده است فقط به او بگوئيد از تبريد غذائى خوددارى نكند . بقدرى حال من خوب بود كه حتى يك قلم دوا هم به من نداد . بعد طبيب معالج آمد ، مطالب به او گفته و او بسيار خوشوقت شد كه عملياتش موجب تحسين سلطان الحكماء واقع شده است زيرا ميرزا ابو القاسم نائينى در طبابت استخوانى داشت كه همه قول او را محترم ميشمردند . ساعتى بعد حاجى ميرزا - محمد وارد شد ، بالاى سر من هفتاد مرتبه سورهء حمد خواند ، تربت و آب نيسان به من خوراند . بعد از ظهر آقا ميرزا جعفر و لقمان الملك پسر ميرزا كاظم ملك الاطباى رشتى آمدند ، لقمان الملك رئيس اطباى نظام بود و با اين برادرم خيلى رفاقت داشت ، او هم امتحانات خود را به عمل آورد و قلم دست گرفت و شرحى دستورمانند نوشت و مخصوصا دستور قانون يا شفاى بو على « اولى الايام للاستفراغ خمس عشر اوست عشر » را در ضمن توصيهء دادن مسهل ، بعد از عرق ، قيد و او هم تبريد غذائى را توصيه كرد و مثل سلطان - الحكماء از حسن معالجهء طبيب تحسين نمود ، برخاستند و رفتند . فردا صبح طبيب معالج آمد ، فلوس و آب هندوانه براى غذا داد و رفت . عصرى تب و هذيان مجددا برگشت و تا بيست روز ديگر طبيب و پرستار و مريض در زحمت افتادند . خلاصه وقتى از بستر برخاستم ، اواسط قوس ( آذرماه ) بود . تصور ميكنيد در مقابل زحمات اين حكيم‌باشى كه در مدت يك ماه و چند روز روزى يك بار و بعضى از روزها دو بار خودش بسروقت من ميامد چقدر حق المعالجه دادند ؟ بيست تومان بزرگ براى حكيم‌باشى فرستاده شد و او با كمال تشكر چهار پنج قران هم بآقا غلامحسين انعام داده بود . نسخه‌هاى او هم در تمام مدت بيش از پانزده تومان نشده بود كه چون حساب عليحده داشت ، هر دو قلم در نظر مانده است .

انحصار تنباكو

در ايام نقاهت من كه مرض معالجه شده ولى دروبيرون نميرفتم ، رژى « 1 » تنباكو و توتون شروع بعمليات كرد . در مسافرت اخير ناصر الدين شاه بفرنگ ، در لندن ، دادن امتياز انحصارى معاملهء توتون و تنباكو در ايران بكمپانى انگليسى خواسته شده و ناصر الدين شاه مذاكرات مقدماتى آن را تمام كرده بود . اين دو ساله را صرف چگونگى نوشتن امتيازنامه و تدارك مقدماتى اين كار و دادن تشكيلات براى ادارهء آن كرده بودند و در اينوقت عمل شروع شد .
هامش
( 1 ) -Regie