تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
من تاكنون نتوانسته‌ام وجه طبيعى براى اين مشاهدهء عجيب فكر كنم ، من آن‌چه ديده‌ام نوشتم ، شما خوانندهء عزيز هر فكرى مىكنيد مختاريد .

باز هم مسافرت بكربلا

ميرزا محمد على خان پسر ميرزا محمود وزير به قصد زيارت كربلا افتاد . در محرم 1309 بعد از دههء عاشورا براى اين سفر به حضرت عبد العظيم نقل مكان كرد . آقا ميرزا رضا هم با او همسفر شد ولى در راه قم به مرض نوبه مبتلا گرديد ، چند منزلى با حال ناخوش مسافرت را ادامه داد و بالاخره حاجت بمعالجه او را از همراهى با برادرزاده معذور كرده چند روزى در گركان اقامت نمود و بعد از راه همدان بكرمانشاهان رفته و از آنجا به مسافرت خود ادامه داد . مراجعت آقا ميرزا رضا تقريبا يكماهى بعدتر از ميرزا محمد - على خان واقع شد .

اولين سركشى من بملك

بارانهاى زياد دو سال گذشته در بلوك ساوجبلاغ زنگ احداث كرده بود و رعيتها از قوّت كشت‌وكار افتاده بودند . برادرم هم در طهران نبود و لازم بود ما هم كم‌كم وارد عمل ملكدارى بشويم ولى برادرم اسبهاى طويله را براى مسافرت خود برده بود و در آن روزها هم وسيلهء ديگرى براى رفتن به اين مسافرت نبود . از داداش وزير استدعا كرديم چند سر اسب براى اين سفر بما بدهند و با خان دائى و جدم در بيست و يكم صفر 1309 كه اوائل ميزان بود ، از طهران حركت كرديم . بنه را شترهاى خودمان كه بعد از پدرم بما ميراث رسيده بود قبلا به كرج برده بودند ، نزديك غروب خسته و مانده به منزل رسيديم ، فردا صبح از آنجا حركت كرديم و يكساعت بعد از ظهر بدنگيزك وارد شديم . در اين سال باغات انگور ما كشمش خوبى داشت ، قرار شد شترها كشمش‌ها را بقزوين ببرند و گندم بياورند . پول هم باندازهء لزوم در اختيار مباشر گذاشتيم كه بعد از تمام شدن كشمش‌ها ، گندم از قزوين خريدارى كنند و براى بذر و مساعدهء رعيت بياورند و جدم در ده بماند كه در عمليات حيف‌وميلى نشود . يكهفتهء تمام در اين ده مانديم و در مراجعت ، شب را در مهمانخانهء شاه‌آباد گذرانديم و روز اول ربيع اول بتهران برگشتيم .

سوغات سفر

فرداى آن روز من تب كردم ، آقا سيد محمد على كه از شاگردان قديم شعبهء طب دار الفنون و از طب قديم و جديد با اطلاع و منزلش نزديك بخانه‌هاى ما و بعد از پدرم طبيب خانه شده بود ، يكى دو روز معالجه كرد و حال من ساعت‌بساعت سخت‌تر شد ، بميرزا محمد پسر ميرزا على اكبر طبيبى باتجربه كه در زمان حيات پدرم هم در يكى دو مورد كه خواهرهاى كوچكتر بمرضهاى نسبة سختى مبتلا شده بودند ، بخانهء ما آمده و حذاقت او امتحان شده بود ، مراجعه شد . اين ميرزا محمد مردى پنجاه شصت ساله ، باريك‌اندام ، با ريش يك قبضه‌اى دو گوشه و زلفهاى پشت گوشى ، تيپ طبيبهاى دوره و بحكيم دست خر جويده معروف بود .