تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥

درس و مشق من

مردن پدرم بدرس و مشق من سكته‌اى وارد نياورد . در يكى دو ماه قبل از فوت پدرم ، بواسطهء ترس از سرما خوردن و سرايت زكام مسرى ، رفتن بمجلس مشق ميرزاى كلهر را بصلاحديد بزرگترها ترك كرده بوديم . بعد از آن هم تا شب عيد گرفتاريهاى ديگر مجال بجبران اين ترك اولى نداد . در گردش عيد نوروز بديدن ميرزا رفتيم ، در مجلس ميرزا يك بشقاب نقل هل در يك سينى مسى براى شگون عيد گذاشته بودند ، ميرزا محمد حسين فروغى يا بقول ميرزاى كلهر ، آقا ميرزا فروغى را براى دفعهء اول من در آنجا ديدم . ميرزا مرا معرفى كرد . آقاى فروغى گفت از قيافه پيداست كه برادر آقا ميرزا رضاست . خلاصه از ميرزا استدعا كرديم كه يكچند ايشان براى مشق به منزل ما بيايند . ايشان پذيرفته و قرار شد بعد از سيزده ، روزهاى شنبه و سه‌شنبه صبحها به منزل ما بيايند . بنابراين كار مشق ما بهتر از زمان پدرم به راه افتاد زيرا ميرزا تا يكى دو ساعت بعد از ظهر اين دو روز ، تمام وقتش بما تعلق ميگرفت . آقا غلامحسين منظما اسب براى ميرزا ميبرد و در سر ساعت او را ميآورد و بعد از ظهر هم او را سوار و در خانهء عبد اللّه خان كشيكچىباشى پياده ميكرد . در درس هم بقدرى پيش رفته بودم كه آخوند نتواند بيمطالعهء قبلى براى من درس بگويد و سؤالات زياد مرا بيجواب بگذارد . گذشته از اين ، بواسطهء عادتى كه در عينك بودن پدرم بگرفتن لغت داشتم ، كم‌كم كتاب‌هاى عربى خارج از درس را هم ميخواندم و با زور لغت‌گيرى از شرح قاموس ميتوانستم از خواندهء خود استفاده كنم . مخصوصا درس فارسى من كتاب ناسخ التواريخ ، شرح حالات پيغمبر ، بود و تطبيق عبارات عربى با ترجمهء فارسى آن مرا در خواندن عربى و فهم مطالب زبردست ميكرد . باوجوداين نازك‌كاريهاى اشعار فارسى حافظ را بواسطهء زيادى انسجام و ايهام و كنايات بدون تشريح نميفهميدم . آخوند انجدانى هم نميخواست ملتفت شود كه اين اشعار هم درس لازم دارد و تصور ميكرد همين كه شعر فارسى است بايد من همه‌چيز آن را بفهمم و اگر نفهميدم در آتيه خواهم فهميد . در اينوقت ، عدهء هم‌شاگرديهاى ما كم شده بود ، ميرزا حسن ( آقاى فرشيد ) و ميرزا كاظم ديگر با ما درس نميخواندند ، فقط محمد رضا خان ( رئيس ) و شيخ حسين پسر آخوند با ما درس ميخواندند . مكتب‌خانهء ما هم از بالاخانه باطاق روى آب‌انبار حياط كوچك نقل شده و اطاق پذيرائى كه ميرزاى كلهر را هم در آن پذيرائى ميكرديم ، اطاق گوشوار تالار بيرونى بزرگ بود . عمارت سه‌قسمتى سمت جنوب حياط بزرگ كماكان ببرادرم آقا ميرزا رضا تخصيص داشت ، تالار بزرگ مشترك و در موارد مهمانىها براى همه به كار ميافتاد . ما از اين سال گل‌بازى را شروع كرديم ، بتوسط آقا غلامحسين و باغبانهاى خارج در باغچهء حياط كوچك و باغچه‌هاى حياط بزرگ گلكارى به طرز جديد به راه انداختيم . اما باغچه‌هاى اندرونها كماكان در دست اصغر و بوسيلهء او فقط آبيارى ميشد و تغييرى حاصل نكرده بود . معهذا