تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣

عيد عزاداران

عيد نوروز رسيد ولى ما عزادار بوديم . در آنوقت مرسوم بود اول عيدى كه بعد از وقعهء فوتى ميرسيد ، تمام قوم و خويشها و دوستان از صاحب‌عزا ديدن ميكردند . از زنهاى خانواده ، مادرم از همه صاحب‌عزاتر بود و ناگزير تمام قوم و خويشها و دوستان بديدار عيد او مىآمدند . ما هم البته كسانى را داشتيم كه از ما ديدن ميكردند ، براى پذيرائى واردين در بيرونى چاى و قهوه و قليان و در اندرون قاووت هم علاوه تدارك شده بود . تحويل عيد در اين سال يكى دو ساعت از شب گذشته واقع ميشد ، نيمساعتى بوقت مانده مادرم ما چهار نفر را بصندوقخانه برد ، لباسهاى سياه را از تن ما بيرون آورد و لباس ديگر بما پوشاند در همان صندوقخانه بساط گل و سبزه و شربت و شيرينى مختصرى تهيه كرده بود ، ولى خود لباس سياه بر تن داشت ، صداى توپ كه تحويل سال را اعلام كرد ما را بوسيد ، بما تبريك گفت ، عيدى بما داد ، شربت و شيرينى خوراند ، نيمساعتى كه گذشت لباس‌ها را به حال سابق برگرداند و ما را بيرون فرستاد . فردا صبح بديدن بزرگترهاى خانواده رفتيم ، عيد آنها هم از حيث لوازم پذيرائى مثل عيد ما بود ، ولى آنها بر خلاف هر سال ببازديد ما و مادرم آمدند . ميرزا محمود وزير روزيكه ببازديد ما آمده بود ، بما اشرفى عيدى داد . در اين سه چهار سال اخير قيمت اشرفى در مقابل قران نقره مرتبا بالا ميرفت ، ناصر الدين شاه براى تعادل قران با اشرفى بجاى آنكه مانند سابق وزن قران را زياد كند ، بفكر آن افتاد كه با كاستن وزن اشرفى تعادل را برقرار نمايد و امر داد پول طلائى كه يكتومان بيرزد سكه كنند ولى شش ماه نگذشت كه همان پول طلاى يكتومانى را زيادتر خريد و فروش كردند و باز هم تعادل ده يك پولى برهم خورد . در هرحال ، در اينوقت اشرفى چهارده قران قيمت پيدا كرده و البته تمام اجناس چه داخلى و چه خارجى تومانى سه قران گرانتر شده بود . در اين سال گندم ساوجبلاغ ملكى بخشش پدرم بما را در تهران خروارى سه تومان و نيم فروختند در صورتى كه قبل از ترقى قيمت اشرفى گندم خروارى بيست و پنجقران بود . در واقع قوت خريد پول نقره در حدود صد سى كم شده بود .

بيرون آمدن از عزا

عيد ورگزار شد ، ولى بيش از اين نميشد در حال عزا بمانند . خانواده بزرگ و حاشيه مفصل بود ، بعلاوه گركان مسقط الرأس اجدادى و دهات تيولى مثل نايه و گيو و حسن‌آباد و دهات ملكى خانواده ، همه در حال عزا بودند . شيرينىخوران و عقدكنان و عروسىها ناگزير در همه‌جا تعطيل شده ، اسباب زحمت بود . تا صاحب‌عزاها ترك عزا نميكردند ، با هر اصرارى ممكن نبود باقى از حال عزا خارج شوند . سران خانواده مصمم شدند باصطلاح سياه را بكنند . در اين گونه موارد رسم بود يكى از دوستان محترم خانواده تكليف كند ، بزرگان خانواده بپذيرند ، او براى افراد خانواده خلعتى بفرستد ، روزى براى حنا بستن تعيين شود ، همگى حمام بروند ، از حمام كه بيرون آمدند لباس عادى بپوشند ، تا از عزا بيرون آمده باشند .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 463 | عبدالله مستوفى