تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
خود عادلانه تقسيم كنيد ، بكوچكترها كه مواجبى ندارند يا كمتر دارند بيشتر بدهيد . فرمانها را بنويسيد بفرستيد » حاجى ميرزا محمد در اين‌موقع قدرى بشاه دعا كرد و اين بمنزلهء ختم شرفيابى بود ، تعظيمى كرديم و پس‌پس تا در اطاق رفتيم ، در آنجا تعظيم را مكرر كرديم و از در خارج شديم . تا كفشها را پا كرديم و بكمر نارنجستان رسيديم ، امين السلطان هم كه بيرون آمده بود بما رسيد . با ميرزا محمود قدرى صحبت داشت و مخصوصا از برخورد شاه با قوام الدوله مذاكره كرد « 1 » و من دانستم كه درك من از صحبت شاه بيمدرك نبوده است . بدر نارنجستان كه رسيديم ، او به سمت پائين رفت و ما بيرون آمديم و بمجلس ختم كه باز هم پر از جمعيت بود برگشتيم . بموجب امر شاه براى ما دو نفر كه مواجبى نداشتيم هريك چهارصد و بيست و پنج تومان و براى ميرزا رضا و ميرزا جعفر كه مواجب كمتر داشتند هريك سيصد و بيست و پنج تومان و براى دو نفر بزرگتر از همه كه مواجبشان زيادتر بود هريك دويست و بيست تومان و براى خواهرها هريك يكصد تومان و چهل خروار خانوارى را هم براى چهار نفر پسر كوچكتر فرمان نوشتند و با تومانى هفتهزار كه معمولا تقديمى صحهء شاه بود فرستادند كه از سال بعد دريافت داريم زيرا دو ماه بيشتر بنوروز نمانده و از حقوق تمام مدت سال پدرم استفاده كرده بود .

رسم عجيب و تصادف عجيب

اول شب كه از مجلس ختم به خانه آمديم ، مادرم به من گفت باقلاى پخته ميخورى ؟ من خيلى تعجب كردم كه در اين ميان كه همه سرشان گرم عزادارى بوده است ، كى بفكر افتاده كه از باقلافروش نطنزى كه اول شب اين متاع را براى عرق‌خورها دوره ميگرداند باقلا خريدارى كند ؟ ولى از اين پيشنهاد بدم نيامد و اظهار ميل كردم بعد از چند دقيقه يك قاب بزرگ پر از باقلا روى كرسى جلو من گذاشتند ، بر تعجبم افزود ، پرسيدم اين باقلا را در خانه پخته‌اند ؟ مادرم گفت ما نپخته‌ايم از خانهء ميرزا مهدى همسايهء دست راست چهار پنج قاب بزرگ براى ما آورده‌اند . گفتم ما با اين خانواده از اين هل‌وگل‌بازيها نداشتيم چه شده است كه اين زحمت را به خود داده‌اند ؟ گفت من هم بى خبر بودم بعد از آنكه اين باقلا را آوردند معلوم شد هروقت سوم ختم كسى بجمعه بيفتد رسم است از خانهء دست راست ( در صورتى كه رو به قبله و جنوب بايستند ) باقلاى تازه يا خشك ميپزند و براى اهل خانهء صاحب‌عزا ميفرستند . ننه زهرا حاضر بود گفت بلى ! اين رسم در تمام شهر معمول
هامش
( 1 ) - قوام الدوله خودش را براى مقام امين السلطان لايق‌تر ميدانست زيرا مدتها معاونت شخص اول كشور يعنى مستوفى الممالك را داشت و بهمين‌جهت لقب قبلى او معاون الملك بود و در حقيقت كارهاى وزارت داخله را كه اس‌اساس كارهاى شخص اول كشور بود اداره ميكرد . البته در اينموقع كه خانه‌نشين بود از انتقاد گشادبازيهاى امين السلطان كوتاه نمىآمد و چون مرد ركى هم بود بىمحابا حرفهاى خود را ميزد و چون به گوش امين السلطان ميرسيد ميانهء آنها صفائى نبود . امين السلطان از اين تفقد شاهانه خيلى خشنود شده بود .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 460 | عبدالله مستوفى