تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
حقيقت شاه رك‌وراست از قوام الدوله ميپرسيد « پس نوبت تو كى ميرسد ؟ . . . ناصر الدين شاه در اينوقت از اين قماش اشخاص قلمبه‌گوى مزاحم كه مانند در كهنهء مسجد نه كندنى بودند و نه سوزاندنى « 1 » ، خوشش نمىآمد . در هرحال ناصر الدين شاه آرزوى مرگ قوام الدوله را بگور برد و او چند سالى هم بعد از اين شاه در حيات ماند و ما ترك زياد او از پرداخت اين پول زور معاف گرديد . شاه بعد از اين التفات دربارهء قوام الدوله مجددا به سمت ما متوجه شد و پرسيد « شماها همه از يك مادريد ؟ » ميرزا محمود گفت « حاجى ميرزا محمد و جان‌نثار و ميرزا جعفر از يك مادر و ميرزا رضا با سه خواهر از يك مادر و ميرزا فتح اللّه و ميرزا عبد اللّه با دو خواهر از از يك مادرند » شاه پرسيد مادر شما سه تا زنده است ؟ » ميرزا محمود جواب گفت « خير قربان ! مدتى است تصدق شده » گفت « مادر ميرزا رضا چطور ؟ » گفت « او هم مدتى است تصدق شده » شاه گفت « پس زن فعلى حاجى ميرزا نصر اللّه مادر ميرزا فتح اللّه و ميرزا عبد اللّه است ؟ » ميرزا محمود گفت « بلى قربان » . شاه كه در اينمورد مىخواست توجه خود را به پيرى و جوانى زن و شوهر و علاقهء مرد پير را بزن جوان بفهماند ، با تبسم گفت « دارائى حاجى ميرزا نصر اللّه هرچه هست پيش مادر اين دوتاست ، اگر رحم كرد چيزى بشماها داد ، داده است و الا دست شماها جائى بند نيست » حاجى ميرزا محمد كه سر صف ايستاده و تا اينوقت ساكت بود جواب گفت « پدر ما نان‌خور زياد داشت ، اندوخته‌اى ندارد » شاه دانست كه حاجى ميرزا محمد قصد شوخى را متوجه نشده و ميخواهد مثلا بنفع ورثه كه مبادا گرفتار پرداخت پول زور ماليات مرگ پدر بشوند ، دفاع كند . با لبخندى كه جنبهء شوخى قضيه را بيشتر ظاهر ميكرد گفت « در هرحال اگر چيزى باشد پيش مادر اين دوتاست دست شماها به آن نخواهد رسيد » . شايد براى اينكه اين صحبت قطع شود پرسيد « كارهاى حاجى ميرزا نصر اللّه را كداميك از شماها متصدى بوديد ؟ ميرزا محمود جواب گفت در سه سال قبل بموجب استدعاى پدرم و دستخط مبارك ، كار اصفهان بحاجى ميرزا محمد و كار خزانه و ضبط سند بجان‌نثار و كار عراق و محلات بميرزا جعفر و كار كردستان و ساوه بميرزا رضا مرحمت شده است و هريك در قسمت خود مشغول كار هستيم » شاه گفت « تقسيم عاقلانه‌اى بوده و حاجى ميرزا نصر اللّه امروز را پيش‌بينى ميكرده است » . بعد پرسيد « چقدر مواجب داشت ؟ » ميرزا محمود جواب گفت « دو هزار و چهارصد و شصت تومان مواجب و چهل خروار گندم خانوارى » شاه پرسيد « با رسوم يا بىرسوم ؟ » جواب گفت « با رسوم » شاه با تعجب گفت « همين ؟ ! ! » جواب گفت « بلى قربان ! » شاه گفت « عدهء شما هم يازده نفر است ، اين مواجب همان است كه بشما برسد ، خودتان بين
هامش
( 1 ) - « مثل در مسجد ميماند نه كندنى است نه سوزاندنى » مثل ساير است و بيشتر در مورد اشخاص از كار افتادهء محترم كه وجودشان مزاحم تازه بدوران رسيده‌ها است استعمال مىشود .