باز هم بنائى باغ
ميدانيم زمينى كه براى بيرونى عمارت باغ بيرون گذاشته بودند ، بياض افتاده بود . در اين دو سال آخر حاج ميرزا محمد برادرم با پسرهايش در دو اندرون آن منزل كرده بودند و حياط آشپزخانه بجاى بيرونى بود . خانهء كوچهء بنبست كه حاجى ميرزا محمد قبل از انتقال به اين باغ آنجا نشسته بود ، نصيب زن ديگر آقا ميرزا جعفر كه به خيال پيدا كردن اولاد گرفته بود شد .
در زمين بيرونى باغ ، يكرشته بناى سهقسمتى رو بمشرق در دو سال قبل ساخته بودند ولى بناى فاخر عمارت كه بايد رو بجنوب بين باغ و حياط بيرون ساخته شود باقيمانده بود .
در اين سال اين قسمت را هم شروع و دو تالار هشت در چهار در وسط و دو ايوان عريض سرتاسرى يكى سمت باغ و ديگرى به سمت حياط و چهار اطاق در دو كلهء تالارها و يك سفرهخانه به طول تمام بنا طرحريزى كردند . زير دو تالار و دو ايوان يك زيرزمين بسيار وسيع با ستون سنگى و شاهنشينهاى عريض و زير اطاقهاى جنبين راهپلهء زيرزمين و راهرو حياط بيرونى بباغ طرح شده و عمارت بسيار وسيعى كه تماما از آجر و بام آن با شيروانى كاهگلى بود ساختند . سفتكارى اين بنا در پائيز تمام شد ولى تا بنا قابل سكنى شود ، البته خيلى باقى داشت . سرما رسيد و بنائى تعطيل گشت .
فوت پدر
زمستان سال 1307 با برف و سرماى زياد شروع شد ، زكام مهلكى كه جوجهطبيبهاى دار الفنون رفته براى دفعهء اول باسم انفلوانزا نافبريش كردند « 1 » در شهر شايع گرديد . در تمام خانههاى شهر اين بيمارى مسرى بود حتى كار بپاشيدن محلول اسيدفينيك با آب باطاقها و سروبر اشخاص هم رسيد . پدرم روزى نزد شاه رفته بود ، در مراجعت آثار اين مرض در او پيدا شد و بعد از يكى دو روز منجر بذات الريهء سختى گشت . آنچه معالجه كردند اثرى نبخشيد و بعد از هشت روز در چهارشنبه هفتم جمادى الاخره در سن هشتاد و سه الا ده روز دو ساعت به ظهر مانده زندگى را وداع گفت . تا دم آخر بذكر خدا مشغول بود و آخرين جملهايكه بر زبان راند سورهء
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بود كه در كلمهء صمد قلبش از حركت ايستاد . بالاخره چيزى كه از تفكر پيشآمدنش بر خود ميلرزيدم واقع شد و من در سيزده سال و چند ماهگى بىپدر شدم .
در اين هشت روزهء بيمارى او ، من خودم هم مبتلا به انفلوانزا و تب بودم ولى فكر بيمارى پدر مرا از خود بى خود كرده بود .
در بيرونى چادرى برپا كردند ، تغسيل و تكفين زير چادر به عمل آمد ، جنازه را به مسجد حاجى شيخ عبد النبى بردند و بر او نماز خواندند و در اطاق عقب مسجد گذاشتند و قارى بالاى سر او نشاندند تا براى تعيين محل دفن و مقدمات تشييع تداركات لازم را ببينند .
از بعد از ظهر در دو تالار منزل برادرم ميرزا محمود وزير ختم برپا شد .
هامش
( 1 ) - نافبرى كنايه از اسمگذارى است كه به جهت مقارنهء اين دو كار از راه تسميه قرين بقرين مصطلح شده است .