تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
ميآورد ، تب كرده‌اى و سر دردت از تب است . بعد غذاى سبك ساده‌اى براى من سفارش داد . در اين ضمنها صداى عصاى پدرم بلند شد ، مادرم لاله‌اى روشن كرد و باطاق او كه وصل باطاق ما بود برد . بعد از يكربعى ديدم درى كه اطاق ما باطاق پدرم داشت باز شد ، ابتدا پدر و بعد مادرم باطاق وارد شدند ، پدرم پهلوى رختخواب من نشست ، دست به پيشانى من گذاشت ، دعائى خواند ، چند بار الحمد للّه گفت و بالاخره بمادرم دستور داد الان بفرستيد سيد خراسانى حكيم براى صبح بيايد ، اگرچه تب دررفتگى است ولى او هم ببيند ضررى ندارد ، برخاست باطاق خود رفت . برادرم آقاى فتح اللّه مستوفى با دو خواهر كوچكتر دور رختخواب مرا گرفتند و با هم يواش‌يواش صحبت ميكرديم ، در اين ضمن‌ها شام مرا آوردند ، خوردم ، مادرم يك لالهء روشن بالاى سر من گذاشت ، بخواب عميقى فرورفتم ، بطوريكه ابدا متوجه نشده بودم كه مادرم تا صبح دو سه بار سر باطاق من زده و باطاق خود برگشته است . صبح از نور آفتاب كه از پنجره باطاق و حتى برختخواب من هم افتاده بود از خواب بيدار شدم در حالى كه هيچ كسالتى و دردى در هيچ جاى بدنم احساس نميكردم . سيد خراسانى آمد ، امتحان كرد و گفت تب ندارد و از همين‌جا معلوم است كه دررفته درست جا افتاده است ، معهذا اگر جعفر قلى بك قورخانه‌چى شكسته‌بند ماهر را هم ميآورديد نگاهى ميكرد ، بد نبود . مادرم آقا غلامحسين را احضار كرد و سيد خراسانى نشانهء خانهء شكسته‌بند را به او داد و باطاق پدرم رفت و نتيجهء معاينه را اظهار و دنبال كارش رفت . آن روز تا عصر و فردا جعفر قلى بك را در خانه نيافته بودند ، پس‌فردا عصر درست سه شبانه روز بعد از حادثه ، جعفر قلى بك آمد ، طشتى از آب نيم‌گرم سفارش داد و پاهاى مرا در آب نيم‌گرم شست و با پارچه خشك كرد ، دستور داد بهر پائى دو سه تا زالو بيندازند پنجقران هم به او دادند . فردا صبح زالو انداختند ، طبعا آن‌روز و فردا را هم براى معالجهء دهن زالو بسترى بودم ، از روز ششم نرم‌نرم با كفش سرپائى به راه افتادم و روز دهم بمكتب رفتم ، ولى تا دو سه سال هروقت پاهايم سرما مىخورد درد ميگرفت و تا خواب نمىرفتم ، درد آرام نمىشد ، خرده‌خرده اين علت هم رفع شد . وقتىكه من بسترى بودم ، خبر فوت ميرزا طاهر را آوردند ، پدرم خيلى متأثر شد و براى جمع كردن ختم او رفت .

مسافرت سوم ناصر الدين شاه بفرنگ

در ماه رمضان 1306 ناصر الدين شاه براى دفعهء سوم مسافرتى بفرنگستان كرد . بدوا به پطرزبورغ و از آنجا بآلمان و اطريش و فرانسه و بلژيك و هلند و بالاخره بانگلستان هم رفت . در همه‌جا از او پذيرائيهاى شايان كردند . در مراجعت ، از خاك روسيه مجددا عبور كرد و از جلفا بايران وارد شد . ورود او را بسرحد ايران كه در ماه محرم 1307 اتفاق افتاد ، چندين تير توپ اعلام كرد . ولى مدتى گذشت و شاه بتبريز نرسيد ، اهل تهران خبرى نداشتند كه شاه بعد از ورود بسرحد مبتلا