تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
و صاحب مرادآبادكن بود و يك بار انار شاه‌چين ملس كن كه در دو صندوق بسته و محكم شده باشد ، سفارش ميداد . به زوار ميگفت يك مال هم علاوه كرايه كند و اين انار را براى عماد الدوله حاكم كرمانشاهان ببرد . كرايهء يكمال پنج شش تومان بيش نبود ، آن را هم ميپرداخت ولى عماد الدوله گذشته از اينكه اناركن را بسيار دوست ميداشت ، بآورندهء هديهء ميرزا ناچار بيست سى تومانى انعام ميكرد . بعد از دو سه ماه قافلهء كوچكى مركب از هشت نه قاطر در خانهء ميرزا ميايستاد ، يك قاطر آبدارى و سه خروار روغن از طرف عماد الدوله كه در ايام بيكارى اكثر در خانهء ميرزا وقت گذرانده بود آورده بودند . چون همه علاقهء ميرزا را بخوراكى ميدانستند ، چه در تهران چه در ولايات همگى بهترين محصولات دسترس و قلمرو خود را براى او ميفرستادند و اين مرد آنچه داشت در مضيف خود مىخورد و بمردم ميخوراند . حاجى كربعلى يخچالى هندوانه‌هاى افطارى ميرزا را از در خانه ميگرفت و در يخچال خنك ميكرد و در اول‌وقت خود با الاغ تندروش بافطار ميرزا مىرساند . پيش‌رس انجيرها و انارهاى باغ مرادآباد خود را براى ميرزا ميآورد ، بطوريكه ميرزا با داشتن عائلهء سنگين با مواجب ديوانى و چهارصد پانصد تومانى در كمال سهولت ميتوانست مضيف اعيانى خود را بگرداند . باغچهء سر كوچهء ما بيرونى تابستانى ميرزا بود ، از آب سرچشمه قدرى جدا كرده در يك گوشهء باغچه حوض بدون آب نمائى ساخته بودند كه هميشه آب جارى داشت . يكى دو تا نارون اطراف اين حوض بود و در فاصلهء آنها سكوهاى دراز گلى ساخته بودند و روى آنها حصير نى به اندازه بافته و گسترده شده بود . يكى دو اطاق مختصر و يك آبدارخانهء كوچكى هم در گوشه‌اى داشت . من اين باغچه را نديده بودم ولى از اسب و غاشيه‌هائيكه عصرها دم در اين باغچه ميايستاد و از چيزهائى كه بعدها شنيده‌ام ، ميتوانم بگويم كه اين باغچه در هفت هشت ماه سال ، سردم شاهزاده‌هاى درجه اول و وزراء و حكام كشور بوده است . ميرزا حسينخان مشير الدوله و بخصوص برادرانش يحيى خان معتمد الملك و نصر اللّه خان نصر الملك و ميرزا عبد اللّه خان علاء الملك بمناسبت همشهرى بودن و ساير بزرگان كشور همه عضو لاينفك خانه و باغچهء ميرزا بودند . از دو سال قبل در اين باغچه طرح مسجدى ريخت كه ابتدا مسجد حاجى ميرزا عباسقلى و بعدها به مسجد حاجى شيخ عبد النبى كه مردى عالم و مجتهدى تمام‌عيار و پيشنماز مسجد بود معروف گشت . عبث نبود كه در نهم ربيع الاول سال 1310 كه حاجى ميرزا عباسقلى مرحوم شد ، يكى از پيشخدمتهاى ناصر الدين شاه خبر را بشاه داده بطور مطايبه گفته بود « قربان ! استدعا دارم حاجى ميرزا عباسقلىگرى را به من التفات كنيد ! » . از اين قماش اشخاص در هر محله‌اى بودند كه در كارهاى اهالى محل كار راه‌اندازى و اهل محل هم از آن‌ها حرف‌شنوى داشتند ولى عمليات آن‌ها از كوچه و محلهء خود دور تر نميرفت و مثل حاجى ميرزا عباسقلى نبودند زيرا چنان كه ديديم ميرزا ، بابا شمل اعيانى تمام شهر بود .