همهگونه مردم بود و از پير و جوان همه اين پيرمرد شكمگندهء ريشسفيد را دوست و از او حرفشنوى داشتند . سينهء او قبرستان اسرار خانوادهها بود بدون اينكه از دانستن زواياى زندگى مردم سوءاستفاده كند . ميان هر پسر و پدر ، يا زن و شوهر نقارى اتفاق ميافتاد ، حل مشكل و التيام فيما بين بدست و زبان ميرزا بسته بود .
اگر كسى از كسى شكوه و گلهاى داشت و نزد او اظهار ميكرد ، ميرزا با هوش خداداد تشخيص ميداد كه قصور يا تقصير از كدام طرف است و اينقدر ركى و راستى داشت كه برحسب ضرورت به نصيحت شاكى و يا بملامت مشتكى عنه پردازد و بين آنها را بگيرد و بگيراند . اگر كسى از او مشورتى ميكرد ، آنچه صلاح او بنظرش ميرسيد ، بدون هيچ پردهپوشى و لفافه ، صاف و پوستكنده به او ميگفت و در خانهء او مثل دلش براى همهكس باز بود .
همين كه ظهر ميشد نهار ميرزا را ميآوردند و هركس حاضر و مايل بود ، ميتوانست در سر سفرهء سادهء بىپيرايهء او كه محتويات آن از بهترين مواد اوليه و در طبخ آن منتهاى دقت به كار رفته بود ، بنشيند و اگر عده زيادتر از غذاى معمولى بود ، بىهيچ تكلف يكى دو سه تا سنگك دوآتشهء دو رويهء تخمهزده و يكى دو سه سير مرباى بالنگ دكان خير اللّه قناد و پنير و ماست و ميوهاى اضافه ميشد . بعد از نهار بهترين قليانها و چايها را براى حاضرين ميآوردند ، عصرى گز اصفهان و باقلوا و پشمك يزد و از اين قبيل خوراكيها در كار و مضيف ميرزا از اول صبح تا اوايل شب برقرار بود و از همهجور اشخاص ، بيريا پذيرائى ميشد .
قراردادهاى مقدماتى ازدواج ، مذاكرات ابتدائى تقسيم ميراث ، همپيمانىها و همكاريهاى حاكم با وزير و پيشكار و گاهيكه توافق بين زن و شوهر محال ميگرديد ، مذاكرات مقدماتى طلاق همه در خانهء ميرزا و با اطلاع و پادرميانى او ختم مىگرديد .
يكى از رفقاى او ميمرد ، ميرزا عباى مشكى خود را مىپوشيد و با كيسهء كرباسى محتوى صد تومان بخانهء او ميرفت ، بعد از تسليت با زبان بسيار ملايم ببزرگتر خانواده ميگفت ممكن است براى جلوگيرى از حيفوميل دارائى پدرتان نخواسته باشيد امروز در جعبههاى او را باز كنيد ، من پول همراه آوردهام و هرقدر هم زيادتر بخواهيد دارم .
در اين گونه موارد رسم نبود كسى از كسى چيزى بخواهد يا تكليف مساعدت از كسى بپذيرد ، ولى از ميرزا همهكس قبول ميكرد زيرا خوب ميدانستند كه غرض او سوءاستفاده نيست و اين كمك بموقع هيچوقت و نزد هيچكس واگو نخواهد شد .
اگر متوفى پسر بزرگى نداشت و اولاد او صغير بودند ، بعد از ردوبدل تسليت و تعارف ، بوسيلهء پيغام بخانم خانه و قبولاندن مساعدت ميايستاد و مثل برادر بزرگتر بدون اينكه مداخله در كار خانواده بكند يا موى دماغ بشود ، تا اندازهاى كه احتياج داشتند ، به تمام كارهاى كفن و دفن و ختم با رعايت صرفهء صغير قيام ميكرد .
يك كمبضاعت ميخواست به زيارت كربلا برود و از ميرزا مثلا چهار پنج تومان كمك ميخواست ، ميرزا ميفرستاد پى حاجى كربعلى يخچالى كه در بازار سرچشمه خانه داشته
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٤٤٥