خود ميگذارند يا اسم خانوادگى و قسمتى از اسم شخصى را چنان استادانه تلفيق كردهاند كه همان لقب سابق را امروز هم دارند .
تقسيم كار
در سال 1304 قمرى ، ماه رمضان مطابق با اوائل خرداد بود .
پدرم دو روز اول را روزه گرفت ولى روز سوم مبتلا به درد معدهء خطرناكى شد . طبيبها جمع شدند و او را از روزه گرفتن ممنوع كردند . اين روزه نگرفتن آقاى خانه تغييرى در وضع ماه رمضان خانه نياورد . سحرها كه سايرين مشغول سحرى خوردن ميشدند ، پدرم بتهجد مشغول مىگشت و بعد از نماز صبح و تعقيبات ، مجددا يكى دو ساعتى مىخوابيد و نهار و شام را هم عليحده مىخورد .
التزام رفتن دفترخانه و كار زياد براى بهداشت پيرمرد هشتاد ساله زيانآور و بهتر بود كه پدرم كارهاى خود را بين فرزندان رسيدهء كارآمد خود تقسيم كند . بنابراين در پائيز اين سال ، 1304 ، عريضهاى بناصر الدين شاه نوشت و ضعف مزاج خود را سبب استدعاى تقسيم كارها بين اولاد خود قرار داده ، واگذارى استيفاى اصفهان را بحاجى ميرزا محمد و خزانه و ضابطى اسناد خرج را بميرزا محمود وزير كه بعد از چندى ميرزا عليرضا پسر او صاحب اين شغل شد و عراق و طارم و محلات را بميرزا جعفر و كردستان و ساوه را بميرزا رضا استدعا نمود . ناصر الدين شاه در بالاى اين عريضه دستخطى خطاب بامين السلطان صادر كرد و با قيد اينكه ثبت و مهر اول پدرم كماكان باقى و برقرار باشد ، اين تقسيم را تصويب نمود . ميرزا طاهر سررشتهدار اول پدرم كه او هم پير شده بود ، زير بار جوانها نرفت و او هم مثل پدرم از كار كنارهجوئى اختيار نمود . پسرها هم از باقى سررشتهداران و محررين استفاده كردند و هريك يكى از آنها را اختيار نمودند و در قسمت خود مشغول كار شدند . ولى آنها در هر كار با پدرم مشورت ميكردند و در اساس كار كه حفظ مال دولت از حيفوميل بود ، تغييرى حاصل نگشت و پدرم از همان راه ثبت و مهر اول نفوذ خود را در ماليهء دولت داشت و بدون اينكه الزامى داشته باشد ، بكيف خود بعضى روزها بدفترخانه مىرفت و در مهام امور مالى كشور كارهاى خود را تعقيب مىكرد . در حقيقت اين تقسيم كار جز تقسيم درجه دوم و پيشبينى روزيكه اگر واقعهء ناگزير موت برايش پيش بيايد چيزى نبود .
كاهش يكنفر از خانه و افزايش يكنفر بخانواده
چنان كه ميدانيم در آنروزها پدر و مادر براى پسر خود زن ميگرفتند يا دختر خويش را به شوهر ميدادند و نقش پدر و مادر در ازدواج نقش مهمى بود . در صورتى كه اينروزها پسر و دختر همديگر را بايد بيابند و نقش پدر و مادر در اين امر خيلى بزرگ نيست . امروز چون پسر خودش دختر و خانوادهء او را پسنديده است ، بيشتر از آن روزها علاقه بخانوادهء زنش پيدا مىكند و بد و نيك افراد آن را مثل بد و نيك افراد خانوادهء خودش مىداند . ولى در آن روزگار دامادها اگر غريبه بودند جز در موارد عيد يا جشنهاى خانوادگى و ديدوبازديد رسمى ، سروقت پدرزنها نميآمدند .