صدارتش اين مضافاليه هم از احتكار خلاص و عمومى شد ورنود بسر آن هم هجوم آوردند و با تمام مضافها براى خود لقب گرفتند .
در زمان ناصر الدين شاه ، براى لقب فرمانى كه صادر ميكردند پنجاه تا صد دانه پنجهزارى طلا هم براى صحهء شاه تقديم مينمودند ، ولى هرجومرج زمان مظفر الدين شاه موضوع صدور فرمان را از بين برد و بدستخط تنها هم لقب داده ميشد . منشى و كاغذخوان حضور ، روزى ده بيست تا از اين دستخطها صادر مينمود و اگر لفتوليسى هم در كار بود خود ميكرد .
معلوم است شخصيكه تازه منشى حضور شده است و ميخواهد تا تنور گرم است نان خود را ببندد چه بيدادى مىكند .
حاجى سيد رضاى روضهخوان قمى كه اشعار احمداى او در آن روزها مايهء خندهء همهء شنوندگان بود ، در چكامهاى كه براى دوشانتپه بقرار ذيل ساخته :
يك بهشت برين بدورانست * بكجا ؟ تپهاى كه دوشان است
بالاى تپه آن عمارتها * منزل شه جهان نمايان است
پائين تپه آن عمارتها * جاى قاپچى و ياساولان است
طرف ديگرش رود بالا * قصر فيروزه را ببين آنست
آن تفنگهاى دوش سربازان * همچو تيرهاى تلگرافخان است
ليك چندان تفاوتى دارد * اين بدوش است و آن بيابان است
مرحبا توپهاى اطريشى * شده حاضر براى خصمانست
گولهاش خصم مىكند داغان * فرسخى قدر رفتن آنست
اى خوشا حال جملهء وزرا * كه خوراكشان برنج چمپانست
و بالاخره بوسيلهء شعر ذيل كه شريطهء چكامهء او است :
يك لقب هم بما عطا بشود * كه لقب نزد شه فراوانست
فخر الشعراء شد و در چكامهء ديگر اين لقب خود را اينطور بشعر درآورده است :
حاجى سيد كه فخر بر شعر است * اين لقب را عطا شد از شاهان
مژده بدهم بحضرتت بيشك * بنده اولاد شاه مظلومان
سر منبر دعاى خير كنم * روضه خوانم كه خلق را گريان
كار لقب به جائى رسيد كه براى داشتن آن حاجتى بسرودن اين قماش اشعار و حتى صدور دستخط مظفر الدين شاه هم نبود . هركس بهر مضاف و مضافاليهى كه ميخواست اسم خود را تغيير بدهد ، مهرى به آن سجع مىكند و هرچه ميخواست ميشد . اول قوم و خويشها و بعد رفقا و دوستان به آن لقب ميخواندندش و معروف ميگشت .
مشروطه كه آمد قدرى توى ذوق لقب زد ولى نه آن اندازه كه بعضى ، حتى دمكراتهاى جاهطلب ، اين تغيير اسم را رها كنند و واقعا اين يكى از كارهاى خوب و بجاى دورهء ديكتاتورى است كه القاب را بالمره موقوف و استعمال آن را ممنوع كرد . باوجود اين بعضيها امروز هم ديده ميشوند كه لقب سابق خود را ميان دو هلال در كارت ملاقات