الحرم - النظاره - البكاء - الاشراف - التجار - الاطباء - الحكماء - العلوم - الشريعه - الاسلام العلماء - الفقهاء - الواعظين - المتكلمين - الذاكرين - الشعراء - الادباء - السادات - القراء الحفاظ - الكتاب - الخطاطين - الحاجيه - ديوان - دفتر - لشكر - حضور - خلوت - حضرت دربار و حتى دواب هم قابليت لقب داشت . از ضرب اين هشت مضاف در چهل مضافاليه برقم سيصد و بيست ميرسيم . بنابراين از يك ماده نصر سيصد و بيست لقب توليد ميشد كه از طبيب بيسواد سر محل و آخوند مدرسه و شاگرد روضهخوان و قارى و سيد نيزهباز و حاجى عمهجانها تا وزراء و رجال و شاهزادگان همهجور اشخاص مىتوانستند با اين تركيبات براى خود عنوانى پيدا كنند و دلخوش باشند .
البته ساير مواردى كه براى مضاف واقع شدن قابل هستند ، مثل ماده نصر نيستند كه هشت صيغهء مناسب براى لقب داشته باشند . بلكه بعضى مانند نظم و نظام و ناظم و منظم و انتظام و منتظم ششتائى و برخى مثل مشير و مشار و مستشار و مستشير پنجتائى و زمرهاى مانند عصمت و عاصم و اعتصام و معتصم چهارتائى و دستهاى مثل اكرم و اكرام و مكرم سهتائى و عدهاى مانند وقار و موقر دوتائى و بالاخره خيلى اسماء صفتى مشتق و غيرمشتق مانند فهيم و حسام و هژبر و كلمهء فارسى دبير هم هستند كه يكتائى ميباشند . ولى همين يكتائيرا هم كه با مضافاليههاى چهلگانه تركيب كنند ، چهل لقب از آنها توليد مىشود .
احصاء مواد قابل مضاف براى لقب كار مشكلى نيست و ميتوان آنها را شمرد و با اندك توغل ، مشتقات هر ماده را بدست آورد و از ضرب هريك از مواد در مشتقات خود و از ضرب حاصل عمل در چهل و از جمع تمام آنها آمارى براى كليهء القابى كه ممكن بوده است در آن دوره داده باشند ، ترتيب داد . چنان كه من اين كار را كرده و برقم ده هزار رسيدهام زيرا كلماتى كه براى مضاف واقع شدن مناسب بوده است ، در حدود دويست و پنجاهتاست و نتيجهء ضرب دويست و پنجاه در چهل ، ده هزار است .
شك نيست كه هفت هشت تا از مضافاليهها مانند الحرم - البكاء - القراء - الحفاظ و از اين قماش ، با همهء مضافها مشترى نداشته و كسانى كه جاهطلبى داشتن لقب غضنفر الحاجيه و هژبر البكاء و اديب دواب داشته باشند ، يافت نميشده است . ولى اگر باختراعى كه در دورهء مظفر الدينشاه براى توسعه و طنطنهء القاب كردند و امير و وزير و سردار و سالار و مشير و مشاور و دبير و از اين قبيل كلمات را مضاف و صيغهء مصدر و اسم مصدر و اسم فاعل و اسم مفعول و صفت مشبهه و افعل التفضيل و افعال وصفى را مضافاليه قرار داده و القابى مانند دبير افخم و مشير اكرم و سالار ناصر به اين و آن لقب داده بودهاند به حساب بياوريم ، خواهيم ديد كه تلافى آن كسر به خوبى بيرون ميآيد و عدهاى هم بر تخمينيكه زده شده است ، اضافه خواهد شد . زيرا مضاف اين القاب در حدوده ده پانزده و مضافاليهها در حدود هفتاد هشتادتائى مىشود كه از ضرب حداقل اين دو رقم ، بحاصل هفتصد ميرسيم . در اين ميان فقط مضافاليه « السلطان » را امين السلطان در دورهء اول صدارتش براى امتياز لقب خود احتكار كرده بود كه جز ظل السلطان و عزيز السلطان ، هم لقبى نداشته باشد . ولى در فاصلهء بين دو
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٤٤١