مغول آمد ، لقبدهنده و لقبگيرندهها را بيك روز نشاند و خلافت اسمى خلفا هم از بين رفت . در سلسلههاى گوركانيه و آققويونلو و قرهقويونلو از لقبهاى دولتى ذكرى نيست ولى مردم در نوشتجات خود بمردمان بزرگ ، بخصوص علما ، فخر العلماء و المحققين و جمال الملة و الدين و از اين قبيل عنوانات بدون اينكه لقب اختصاصى باشد مينوشتند .
صفويه آمدند ، اين سلسله القابى مركب از اسم شاه زمان با « قلى » مانند حسينقلى « 1 » و طهماسب قلى ميداده و احيانا القاب ملك و دولت را هم داشتهاند . چنان كه وزير اعظم كشور را اعتماد الدوله ملقب ميكردند و لقبهاى شغلى مانند مستوفى الممالك و معير الممالك و صاحبديوان نيز در كار بوده است .
در دورهء قاجاريه ، آقا محمد خان بنابقوليكه حاجى ابراهيم شيرازى را او بصدارت رسانده باشد ، لقب اعتماد الدوله را هم او به او داده است . ولى فتحعليشاه گذشته از القاب شغلى ، مثل صاحبديوان و مستوفى الممالك و منشى الممالك و معير الممالك ، دادن القاب توصيفى را شروع كرد و در زمان او در حدود پنجاه شصت تائى از اين جملههاى مركب كه مضاف آن يكى از اسماء وصفى و مضافاليه آن الدوله و السلطنه و الملك و الملوك بود ، بمناسبت و بيمناسبت ، به اين و آن و بخصوص به پسرها و دخترها و زن خود داد .
در زمان محمد شاه ، دادن لقب قدرى بيشتر شد . زيرا صاحبان القاب اوليه مردند و پسرهاى آنها هر چند تا كه بودند لقب ميخواستند و در عهد ناصر الدين شاه تا اواخر ميرزا يوسف صدراعظم ، اشخاص بالقب شايد صد الى دويست تائى ميشدند ولى امين السلطان كه روى كار آمد ، اين كار هم از خرك دررفت . هركس از هر صنف و طبقه از هر مضاف و مضافاليهى لقب خواست ، با مناسبت و بيمناسبت ، تصويب كرد و ناصر الدين شاه هم تصويبكردههاى او را بصحهء خود قوت قانونى داد و بالاخره در سلطنت مظفر الدين شاه كمتر كسى بود كه دستش به جائى برسد و لقبى نداشته باشد .
مثلا نصر - نصرت - نصير - ناصر - منصور - انتصار - منتصر - مستنصر با مضافاليههاى السلطنه - الدوله - الملك - السلطان - الممالك - الملوك - الخاقان - الوزاره - الاياله - العداله
هامش
( 1 ) - اسامى مركب از حسين و على و رضا و محمد و عباس و حيدر و غيره با قلى كه امروز معمول است ، قبل از صفويه وجود نداشته و مرسوم نبوده و بعد از اين لقبگزارى از اسم شاه با قلى است كه مردم از راه اخلاص به بزرگان دين به اولاد خود اينقبيل اسامى مركب را دادهاند و در دورههاى بعد از صفويه رواج گرفته است . من در اسامى رجال قبل از صفويه بچنين نامها برنخوردهام چنان كه اسم مركب از على و رضا و حسين با غلام هم مال دورهء بعد از صفويه است كه در حقيقت قلى تركى را بغلام عربى ترجمه و تبديل كرده و به اولاد خود اسم دادهاند . اما اسامى مركب از محمد و على ، حسين و على ، على و رضا و از اين قبيل ، اصل و ريشهء ديگر دارد و آن اسامى و القاب بزرگان دين ماست مانند محمد باقر و محمد تقى و على نقى كه ابتدا با كسرهء حرف آخر اسم اول خوانده و گفته ميشده است و بعدها كسره را انداخته و بطور مركب گفتهاند . اسامى مركب از دو اسم مانند محمد على ، حسنعلى ، حسينعلى ، عليمحمد ، محمد حسين ، احمد حسين و غيره هم زادهء همين تركيب اسم و لقب و تماما مال زمان بعد از صفويه است .