آبروئى باقى نماند و چارهاى جز خالى كردن مقر حكمرانى و آمدن به تهران نداشت .
اولياى امور مركز هم حاكم ديگرى براى خمسه فرستادند . فقط كاريكه شد يك تصنيف كه بكنايه از فرار شاهزاده خبر ميداد ، در دهنها منتشر شد كه يكى از اشعار آن شعر ذيل بود .
عبدى جان خوب كردى رفتى * قاش زينا بگير نيفتى !
و نيز دو شعر ذيل كه گويندهء آن معلوم نشد ، در محافل ادبا خوانده ميشد و از گويندهء آن تحسين ميكردند .
احتشام الدوله ! اى نرّاد بن فرهاد راد * در چنين بازى ، به اين زودى ، چرا دادى گشاد ؟
خان افشارت چو يابو بسته اندر آخيه * خانهء افشار و ششدر ؟ بهبه از اين اوستاد ! « 1 »
و در نتيجهء همين جلفى و سبكى بود كه شاهزاده با اينكه به زودى بعد از برادرش بلقب معتمد الدوله هم سرافراز شد ، هميشه خانهنشين بود . جهانشاه خان هم باج اين كلهشقى دهاتى خود را داد و به قدر حماميكه رفته بود عرق كرد ، منتهى عرقهاى او را امين السلطان بوسيلهء شاهزاده سيف الملك حكمران بعدى خمسه پاك كرد . طبقهء اول اولاد عباس ميرزا هم همه مرده بودند ، ديگر كسى باقى نبود كه از برادرزاده تعصبكشى كند و نزد ناصر الدينشاه كلاه بر زمين زند « 2 » .
اثاثهء قدرت دولت چه از ماليه و قشون و چه از عدليه و نظميه و چه از بلديه و امنيه خواه در مركز و خواه در ولايات ، بقرارى بود كه خوانندهء عزيز از آن سابقه پيدا كرد .
چنان كه ملاحظه ميفرمايند اين دستگاه كوتاهتر از آن بوده است كه بتواند جان و مال مردم را در مقابل تطاول اشخاص متعدى حفظ كند . پس اينكه كرارا اشاره كردهام كه مردم خود را اداره ميكردند و با اخلاق مسلمانى و ديانت و ايمان با هم كنار ميآمدند ، بيمدرك نبوده است . در ضمن حوادث آينده خواهيم ديد كه هرقدر اين اخلاق از مردم بيشتر سلب مىشود ، همانقدر هم كارها رو به خرابى ميرود تا بامروز ميرسيم كه با داشتن همهگونه وسائل و اثاثهء اقتدار ، آب خوش از گلوى هيچكس پائين نميرود و مردم بجان هم افتادهاند . بجاى اخوت ، تكالب و در عوض درستى ، تقلب و در مقابل دلسوزى و حفظ ،
هامش
( 1 ) - خانهء افشار در بازى تخته ، خانهء دوم از شش خانهء آخرى است كه تمام مهرههاى هر حريف بايد در آنجا جمع و به حكم طاس برداشته شود . ششدر كردن عبارت از گرفتار كردن چند مهره از مهرههاى حريف است بطوريكه شش خانهء جلو اين مهرهها را با مهرههاى خود جفت جفت سد كنند . محصور كردن يا ششدر كردن حريف در خانهء افشار خيلى مشكل و بازىكن زبر - دست لازم است كه بتواند مهرههاى حريف را در خانهء افشار ششدر كند . گوينده درآوردن خان افشار و خانهء افشار و نرادى احتشام الدوله صنعت اتفاق و كنايه و ايهام را بسيار خوب بهم بسته است .
( 2 ) - در سابق كه حتى در مجالس كلاه را بر سر باقى ميگذاشتند يكى از علامتهاى عزادارى برهنه كردن سر بود و آنها كه ميخواستند تظاهر بيشترى در عزادارى بنمايند ، همين كه خبر فاجعهاى را ميشنيدند ، كلاه خود را از سر برگرفته بر زمين ميافكندند و در حقيقت كلاه بر زمين ميزدند . اين تعبير ازاينرو در مورد عزادارى استعمال شده و كنايه از تظاهر و راه انداختن سروصدا و بزرگ كردن قضيه است .