ختم دعاوى افراد ، چه حقوقى و چه جزائى ، نيز بر عهدهء حاكم بود . اگرچه مجتهدين هم در اين كار با او در قسمت دادن حكم شريك بودند ، ولى اقدامات و تحقيقات مقدماتى و بالاخره اجراء با حاكم و نقش او در اين كار بسيار مهم بود . حكام اين وظيفهء خود را در شهرها بوسيلهء فراشباشى و فراشان و در خارج شهر بوسيلهء تفنگداران خود انجام ميكردند .
اختيار تنظيمات شهرى و تنظيفات بلدى يا باصطلاح امروز شهربانى و شهردارى هم با حكام بود كه فراشباشيها بوسيلهء فراشان خود به اين كارها هم رسيدگى و نرخ نان و گوشت و ترهبار را هرچندى يك بار بوسيلهء جارچى اعلام ميكردند كه فروشنده و خريدار تكليف خود را بدانند .
حفظ امنيت در طرق و شوارع نيز بر عهدهء حكام بود كه آنها اين وظيفهء خود را بوسيلهء قرهسورانها كه تحت رياست قرهسورانباشى و بالاخره تحت امر آنها بودند انجام ميدادند .
حاكمى كه از مركز بولايت يا ايالتى ميرفت ، اشخاصيرا براى رياست اين واحدهاى ادارى بانتخاب خود همراه ميبرد و افراد را از محليها استخدام ميكرد . وزير حاكم ، كارهاى ماليهء قلمرو را اداره و در ساير كارها نيز نظارت مينمود و اگر اتفاق ميافتاد كه حاكم خيلى شاهزاده و آقازاده بار آمده و كمكار باشد ، جناب وزير همهكاره بود . روح كار را در دست ميگرفت و باسم حضرت و الا يا حضرت حكمران ، كارها را بميل و صرفهء خود ختم ميكرد و در هر ماه حقالعملى از لفتوليس خود به حاكم ميداد و مابقى را بجيب ميزد . ولى البته در اين صورت گذراندن حساب هم در قرارداد فيما بين حاكم و وزير ، بعهدهء وزير مقرر ميشد .
عاملترين حكام و وزراء آنها اشخاصى بودند كه بتوانند دورهء عمل خود را بىسرو صدا و بدون راه انداختن عرضچى و قالوقيل سربرسانند . زيرا يكى از خصائص استبداد نداشتن تحمل براى شنيدن سروصدا و بدهكار نبودن گوش رؤسا بشكوه و شكايت مردم است .
همينقدر كه حاكم كارى ميكرد كه شاكى نداشته باشد و مركز را از اين حيث به زحمت نيندازد و مواجب ارباب حقوق و اقساط خزانه را خوب برساند ، كسى پاپى ساير اعمالش نبود و خيلى ممكن بود چندين سال در حكومت خود باقى بماند ولى در اين صورت طمع منتظر الحكومهها نسبت به اين حكومت بىدردسر به حركت درميآمد . پس گاهى هم راه انداختن سروصداى مصنوعى لازم ميشد . بعضى حكام محلى مانند سهام الدولهء بجنوردى و شجاع الدولهء قوچانى و از اين قماش هم بودند كه عمدا سروصداى چپو و غارت تركمن راه ميانداختند كه بعنوان اردوكشى براى تنبيه مرتكبين ، سوارهاى ايل خود را از غارت و يغماى ايلاتى كه طرف عداوت آنها بودند ، متمول كنند تا هم خودشان از اين غارت و چپو حق ببرند و هم مخارج اردوكشيرا پاى ماليات معمولى قلمرو خود حساب نمايند .
اهل اطلاع ميگفتند اكثر نهب و اسرى كه بين شاهرود و ميامى از طرف تركمنها نسبت به زوار بيدستوپا به عمل مىآمد ، نتيجهء همين تحريكات حكام سرحدى بود . چنان كه در رسالهء نقادى ميرزا محمد خان مجد الملك ( جد آقايان امينيها ) ، اشاره به اين مطلب هم رفته است .
سرهم رفته ، رفتار حكام نسبت باهالى قلمرو خود خوب نبوده و مردم بخصوص سر جنبانهاى محل ، اكثر گرفتار طمعكارى و بدرفتارى آنها بودهاند . بهمينجهت در موقع
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 435
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٤٣٥