تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
عزل ، تلافيهائى با آنها ميشده است . حكام هم كه از درجهء محبوبيت خود باخبر بودند ، اكثر حكم عزل خود را كه دريافت ميكردند ، اگر ميتوانستند بعنوان شكار از شهر بيرون بيايند و بچاك بزنند ، براى آنها فوزى عظيم بود . گاهى خودشان بهمين‌طورها خود را درميبردند و زن و بچه و كس كارشان كه ناچار عقب مانده بودند ، در بين راه گرفتار چپو و غارت سوارهاى خوانين محلى كه حاكم هيزم ترى به آنها فروخته بود ميشدند و اثاثيهء خان حاكم در عوض تعديات سابقش بيغما ميرفت و بادآورده را باد ميبرد « 1 » . حاكم بعد از او هم خرش به گل نمانده بود « 2 » كه مرتكبين را تنبيه كند . اگر خيلى زرنگ بود ، اين عمل را وسيله براى دخل آيندهء خود قرار ميداد و عملرا به حساب و نفع خود تمام ميكرد . اما دولت كه بمأمورش اين اهانت وارد آمد بود ، چون از سبب اين رفتار خوب واقف بود ، چندان اهميتى به اين قبيل وقايع نميداد و پاپى اين خرده‌حساب‌هاى محليها با حاكم معزول نبود . خيلى اتفاق افتاده كه حاكمى طماع كه خواسته است در وصول ماليات زياده‌طلبى و بار رعيت را سنگين كند ، گرفتار تعرض عمومى شده است و مردم به روى او ايستاده‌اند و او هم براى حفظ نفاذ خود تحمل نكرده و كار حكمران با رعيت بزدوخورد كشيده ، حاكم ، خائب و خاسر و حتى مفتضح و بىآبرو ، مجبور شده است فرارا بمركز بيايد و دولت هم در مقابل اين رفتار غيرعادلانه ، او را معزول و مخذول كرده است . معروفترين اين قبيل حكام ، عليخان ريش ، حاكم ساوه بود كه رفتار رعاياى سامان و خليفه كندى با او معروف و حتى شعرى هم براى اين وقعه در همان زمان گفته بودند كه بواسطهء قباحت موضوع كه ضمنا به حاكم قم ، اعتضاد الدوله ، هم برميخورد ، از ذكر شعر با اينكه خيلى ادبى است و نكتهء باريكى دارد ، صرف‌نظر مىشود . وقعهء عبد العلى ميرزا پسر فرهاد ميرزاى معتمد الدوله با جهانشاه خان افشار خمسه‌اى هم از همين قماش وقايع است . عبد العلى ميرزا پسر دوم معتمد الدوله و وليعهد علمى شاهزاده و از جوانهاى نسبة عالم دوره بود . معتمد الدوله در تربيت او بذل جهد ميكرد و خود او هم به تحصيل رغبتى داشت حتى براى تكميل دانش خود بمدارس آخوندى هم ميرفت و با طلاب نزد مدرس مدرسه درس ميخواند ، تخته نزد خوب بازى ميكرد ، شعر خوب ميگفت و مطالب حكمتى را خوب ميفهميد ، در بذله‌گوئى و آوردن اشعار مناسب و مطايبه و تمثيل زيركى از خود بروز ميداد و اجمالا از خود ، فرهاد ميرزاى كوچكى ساخته بود ولى خيلى از خود راضى و نمايش پز دادنهاى علمى و ادبى او بيش از دانشمنديش بود و در رفتار
هامش
( 1 ) - « بادآورده را باد ميبرد » مثل ساير و در مواردى استعمال مىشود كه كسى وسيلهء استفاده‌اى برايش پيش آمده و برايگان صرفه برده و سپس همانطور برايگان و يا بعبارت عوامانه « مفت‌ومسلم » از دست بدهد . ( 2 ) - خر از تمام چهارپايان باركش عاجزتر و بهمين‌جهت است كه اين تعبير مصطلح شده و كنايه از آنست كه مؤمن اجبارى ندارد كه در كاريكه عدم جلوگيرى از آن خسارتى به او وارد نمىآورد و نفعى به او نميرساند اقدام نمايد .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 436 | عبدالله مستوفى