تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
آنكه تغيّر نپذيرد توئى ! * آنكه نمرده است و نميرد توئى « 1 » !
خوانندهء عزيز توجه دارد كه نوشتم « مردمان صحيح‌العمل » اين لغت را بجمع استعمال كردم كه تصور نكنند معتقدم كه تنها پدرم بوده است كه اين شجاعت و شهامت و صحت عمل را داشته است ، خير ! اين رويهء تمام كارمندان مهم آن‌روزهاى دولت بوده است . اگر اشخاصى هم پيدا ميشدند كه از راه جبلت صحت عمل نداشته باشند ، از اظهار صلاحيت ناگزير بوده و هيچوقت جرأت نميكردند عملى مخالف صحت و درستى مرتكب شوند و اگر اينقدر بيهوش بودند كه بر ضرر خود كار خلاف رويه بكنند ، جامعه آنها را رد ميكرد و داغ باطله ميخوردند و از ذروهء اقتدار و اختيار ميافتادند و ديگر نه همقطارها و نه جامعه بقول و فعل آنها اهميت ميدادند . ميرزا قهرمان امين لشكر شاهد اين مدعا است كه باوجود رسيدن بمقام وزارت گمرك همين كه گشادبازى و ولنگ‌ووازى او مشهود گشت ، آنچه داشت از دست داد و وقتىكه مرد كفن نداشت . امروز اگر از اين قبيل شهامت و شجاعت و گذشتها و فداكاريها اثرى باقى نمانده و همه در گفتن حق خوددارى دارند و همه‌گونه كار خلافى را به خود اجازه ميدهند ، براى انحطاط پايهء اخلاقى عامهء مردم است . نه اين باشد كه مادرهاى ايرانى ديگر نميتوانند بچه‌هاى باشهامت و امين به دنيا بياورند ، خير ! ايران همان ايران و كنام پلنگان و شيران است كه بود ولى چون زمام كارهاى كشور بدست مردمان طماع‌جبون افتاده و عامه هم علاقه‌اى به صاحبان شهامت و مردمان صحيح‌العمل نشان نميدهند ، دستهء اخير كه مثل هميشه در اقليت هستند ، كناره‌جوئى اختيار كرده‌اند . اگر اشخاص درست شجاع هم گاهى به كار برسند ، چون اكثريت با مردمان پست نادرست است ، كارى از پيش نميبرند و رفقا هم كه مؤمن را مخل ميدانند ، لكه‌هائى به او ميچسبانند و در دهنها مياندازند و دلسردش ميكنند . من خيلىها را سراغ دارم كه خون پدرانشان در رگهاى آنها هست بلكه به واسطهء دانش و معرفت امروزى اين خون در عروق آنها صافتر و پاكتر هم شده است ، ولى چكار كنند ؟ و بگدائى شغل و كار بدر كدام ارباب بيمروت دنيا بروند ؟ و اگر هم بروند و به كار هم برسند ، تازه اول مرافعه است زيرا زير بار دستورات خلاف مافوق‌ها نخواهند رفت . اين است كه صحيح‌العملها در عقردار فرورفته‌اند و خون دل ميخورند و مردم بيوجود بيمصرف يا دزدان پاچه ورماليده ، مثل كنه ، خود را بكارها چسبانده مردم را عذاب ميدهند .

حكّام

خوانندهء عزيز از گذشته به طرز كار حكام در ايالات و ولايات اجمالا اطلاع حاصل فرموده است . حاكم در ولايت و ايالت ، نظير شاه در مركز ، تمام اختيارات دولتى را در حوزهء حكومتى خود در دست داشته است . ماليات را بوسيلهء نائب الحكومه‌هاى بلوكات ( بخش‌ها ) و آنها بوسيلهء كدخدايان و پاكارهاى آنها وصول ميكرده و ايصال مواجب‌ها چه محلى و چه مركزى بر عهدهء او بوده و همچنين باقى تحت كتابچهء دستورالعمل را او بخزانه ميرسانده چنان كه حساب دادوستد هر دورهء عمل را هم او بدولت ميداده است .
هامش
( 1 ) - نظامى گنجوى
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 434 | عبدالله مستوفى