تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
در اينجا براى حماسه‌خوانى از صحت عمل پدرم نيست بلكه مقصود من از اين تشريح ، چيز ديگر و آن سرعت رسيدگى و سهولت دادن تصديق است كه از خوانندهء عزيز تقاضا ميكنم در قسمت زير قدرى توجه و دقت فرمايند . ديديم حاجى ميرزا نصر اللّه با كيسهء كاغذهاى الوان و طاقچه‌هاى بالاخانهء ضبط اسناد دولتى خودش ، نسبت بيكصد هزار تومان آن روز كه از حيث ارزش با چهل ميليون و از حيث قوت خريد با يكصد و ده ميليون ريال امروز برابر و راجع بده سال قبل بوده است ، در ظرف نيمساعت رسيدگى كرده و فى المجلس باطل‌نامهء ادعاى دولت را نوشته و بدون هيچ طمع و توقع و بدون ترس و تشويش از تهمت و افترا ، بدست مدعى عليه‌هاى دولت داده و بندى بسند خط و مهر پدر آنها كه در نزد وزير بقايا يعنى مدعى العموم ماليهء دولت استبدادى بوده است نبسته و اين مدعى العموم هم با همهء شدت عملى كه داشته به مجرد ديدن تصديق او فورا مأمورين خود را برداشته و محبوسين را خلاص كرده است . آيا امروز كسى پيدا مىشود كه از روى دفاتر ده سال قبل خير ، بلكه از روى دفاتر يكسال قبل ، نيمساعت هم نه ده روز ، بتواند صحت و سقم مطلبيرا استخراج كند ؟ مسلما خير از اين بگذريم و اين سرعت عمل را نتيجهء كم بودن كار و سادگى طرز نگاهدارى اسناد بدانيم و پنج شش ماهى بمؤمنين امروزه وقت رسيدگى بدهيم ، بعد از دقتهاى بيشمار و حصول به بيپائى ادعاى دولت آيا مىتوانند باطلنامهء يكصد و ده ميليون ريال يا خير همان چهل ميليون ريال را بدست مدعى عليه دولت بدهند ؟ باز هم خير ! زيرا بهيچيك از كاركنان دولت و هيئت‌هاى رسيدگى دولتى اين قدرت و اختيار داده نشده است . حالا فرض بگيريم بهيئتى يا شخصى چنين قدرتى هم داده شود ، آيا در آن هيئت يا شخص آن اندازه از قوت نفس و اعتماد به عمل هست كه از تهمت و افترا بيم نكند و مرد و مردانه باطلنامهء ده يك چنين مبلغ را بدست مدعى عليه دولت بدهد ؟ باز هم خير ! و اگر چنين ديوانه يا عاقل بتمام‌معنائى پيدا شد ، آيا از تهمت و افتراى ياوه‌گوها و دشمنهاى شخصى رهائى دارد ؟ باز هم خير ! پس چه بود كه در آن دوره باوجود رژيم استبداد و پادشاهى مثل ناصر الدين شاه كه محمود خان كلانتر تهران صاحب خانواده و كس‌وكار را براى بينطمى نان شهر بدون هيچ سئوال و جواب طناب ميانداخت ، اينطور اشخاص باجرأت هم در جامعه پيدا ميشدند ؟ براى اين بود كه اكثر افراد جامعه مردمان باايمان و عقيده بودند و مردان صحيح‌العمل دقيق را دوست ميداشتند و صحيح‌العمل‌ها هم هيچوقت از حسن‌ظن مردم سوءاستفاده نميكردند و صحت عمل گذشتهء آنها براى نشان دادن در باغ سبز و حيف‌وميل كردن در آينده نبود . حرف ياوهء دشمنان به آنها نميچسبيد ، دشمنان هم آهن سرد نميكوبيدند و جلو دهن خود را نگاه ميداشتند حتى شاه هم با همهء استبدادش از اين اشخاص ملاحظه داشت ، سهل است همه‌جا مشوق و مروج آنها بود . وقعهء ذيل شاهد مدعاست : در خانوادهء ما معروف است كه وقتى عين الملك ، شوهر خانم عزت الدوله خواهر شاه ،