تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
خير ! اينطور نيست ! هر چيزى حق و حسابى دارد ، براى اين كار مرسوم نيست كسى چيزى بدهد ، اگر اين تصديق من بواسطهء گرفتارى دو سه روزه خيلى به نظر شما بزرگ بيايد و بر خلاف رسم چيزى بخواهيد بدهيد ، من نبايد بگيرم . حاجى آقا عيسى برادر كوچكتر از همه گفت آقا ! دل ما را نشكنيد ، اين تقديمى ناقابل را قبول فرمائيد . پدر شما با تبسم گفت من دل شما را نمىشكنم و قبول ميكنم ، كيسه را گرفت و سر آن را گشود ، چهار پنج دانه از اشرفىها را برداشت ، از قضا دو نفر ميرزاى آنروزى يكى آورندهء كيسهء كاغذ و ديگرى نويسندهء تصديق ، گوشهء حياط ايستاده بودند ، آنها را صدا زد و آن چند اشرفى را بين آنها قسمت كرد و گفت اين علامت تصرف من ! حالا ميخواهم اين پول را بشما ببخشم ، كيسه را بدست ما داد و راه افتاد ، ما تا دم در حياط هم دنبالش بوديم ، نوكرها زير بغلش را گرفتند سوارش كردند ، بعضى از آنها هم دفترهاى بزرگ با تخته و بند بر دوش و بعضى دستمال كاغذهائى زير بغل داشتند ، با اين هيئت به راه افتادند و ما به منزل برگشتيم . اين تقرير حاجى آقا موسى بود كه عينا نوشتم ، حالا ببينيم هديهء بىسروصداى اين سه نفر حاجىزادهء پدرمرده كه حاجى ميرزا نصر اللّه با اين اصرار رد كرده است ، چقدر بوده و تصديق او بر بطلان دعوى دولت سر به چه مبلغ ميزده است ؟ اگر همين پانصد اشرفى امروز موجود بود ، بنرخ امروز بازار ، بيست هزار تومان يا دويست هزار ريال اسكناس ميارزيد ولى چون قيمت واقعى پول با قدرت خريد آن معلوم مىشود ، بايد حساب كرد كه با آن پانصد اشرفى در هزار و دويست و نود و پنج تا هزار و سيصد قمرى كه حدود تاريخ وقوع قضيه است ، چقدر جنس ميشد بخرند و آن اجناس امروز بچه قيمت دادوستد مىشود تا ارزش واقعى اين خرج قهوه‌خانه بدست آيد . با پانصد اشرفى كه پانصد تومان بوده است دو هزار من روغن يا هزار من قند يا چهار هزار من گوشت يا پانزده هزار من نان يا هفت هشت هزار ذرع چيت يا دويست ذرع ماهوت پالتوى اعلا يا يك خانهء سيصد چهارصد ذرعى تمام‌عيار ميتوانستند خريدارى كنند و يا به دوازده هزار عمله با اين پول ميتوانستند مزد بدهند . حد متوسط و سر هم رفتهء ارزش امروزى اين هفت قلم اشياء و يك قلم مزد ، بدون حساب كردن خانه كه قيمت آن بيحساب زياد شده است ، سيصد و سى و سه هزار تومان و تقسيم بهشت كه بكنيم و اعشار آن را بريزيم ، عدد پنجاه و پنج هزار تومان بدست ميآيد . پس قوت خريد آن پانصد تومان در آن‌روز با قوت خريد پنجاه و پنج هزار تومان امروزه برابر بوده است . از روى همين حساب باطلنامهء حاجى ميرزا نصر اللّه مستوفى هم از حيث قيمت اشرفى بچهل ميليون و از حيث قوت خريد بيكصد و ده ميليون ريال امروزه سر ميزده است . از بيانات حاجى آقا موسى از قول پدرم « براى اين كار رسم نيست كسى چيزى بدهد و اگر اين تصديق من بواسطهء گرفتارى دو روزه به نظر شما بزرگ بيايد و بخواهيد چيزى بدهيد من نبايد بگيرم » معلوم مىشود در آن دوره قبول كردن اين قبيل هديه‌ها مرسوم نبوده است و شايد اگر كسى ديگر هم بجاى پدرم بود ، از قبول آن امتناع ميورزيد . پس توضيحات من
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 431 | عبدالله مستوفى