نبايد از پدر هشتاد ساله بپرسد كه قصهء تفنگها چه و اين تشكر براى انجام كدام خدمت بوده است ؟
بيست و شش سال بعد روزى به منزل نصير الدوله ، پسر آصف الدوله ( بدر ) رفتم ، فصل بهار و باز هم روز جمعه بود ، صاحبخانه با يك نفر زير سايهء درخت روى صندلى نشسته مشغول صحبت بودند ، من كه وارد شدم ، نصير الدوله براى شناسائى من با آن يك نفر ، اسم طرفين را برد ، ديدم همان رفيق قبا آبى بيست و شش سال قبل است و جز پيرى و ضعف باصره كه چشمهايش آب آورده و منتظر پر شدن و ميلزنى كحال است ، چيزى كسر ندارد ، فورا قواره و شمايل و مذاكرهء بيست و شش سال قبل او بنظرم آمد ، بايشان گفتم من اول دفعه نيست كه شما را ميبينم و وقعهء بالا را البته با ريختن جزئيات ، براى ايشان نقل كردم .
حاجى آقا موسى گفت من اينروز بخصوص را بخاطر ندارم ، ولى رسم داشتم كه هروقت پدر شما را ميديدم ، جلو بيايم و خود را معرفى و از قضيهء تفنگها تشكر كنم ، اين هم يكى از آن روزها بوده است و در دنبالهء اين بيان گفت يك دو سالى بعد از مردن پدرم روزى فراش قرمزپوشى در خانهء ما آمد كه بيائيد امين حضور وزير بقايا شما را ميخواهد ، مرا نزد امين حضور برد ، ديدم جناب وزير بقايا قبض رسيد يكصد هزار تومان جهت خريد چند هزار قبضه تفنگ از يكى از كارخانههاى اروپا كه به خط و مهر پدرم بود ، جلو من گذاشت و گفت اين پول را پدر شما گرفته كه تفنگها را از كارخانه بگيرد و برساند ، از پيدا شدن عين قبض او معلوم مىشود كه تفنگها را نرسانده است و ورثهء او بدهكار اين يكصد هزار تومان هستند و بايد از عهدهء جوابگوئى اين قبض رسيد برآئيد ، بتاريخ قبض رجوع كردم ديدم مال ده سال قبل است .
پدر ما در هفت هشت سال آخر عمرش ، ديگر تجارت نميكرد و ملاك شده بود ، بنابراين ، دفترودستكهاى او برهم خورده و ميرزاهاى تجارتى او پى كار خود رفته بودند ، و ما هيچ وسيلهاى براى اطلاع از سابقهء امر نميتوانستيم داشته باشيم .
حال حاجىزادهء پدرمردهاى كه تازه از تقسيم خانه و ملك پدرش فارغ شده و اطلاع زيادى هم از كارهاى دولتى نداشته باشد ، از شنيدن اين بيان و ديدن اين سند سوسهناپذير معلوم است چه مىشود . بجناب وزير بقايا عرض كردم « اين سند مال ده سال قبل است پدر من هم كسى نبوده است كه يكچنين مبلغ هنگفتى را در هشت سال زندهبودنش لابلا كرده و نپرداخته باشد » وزير بقايا با شدت هرچه تمامتر جواب گفت « عمل ديوان قبض است و برات » اينها كه شما ميگوئيد جواب اين قبض صد هزار تومانيرا نميدهد مگر اينكه رسيدى از تفنگها بياوريد و الا بايد صد هزار تومان را فورا بپردازيد . من يقين دارم كه تفنگهاى اين صد هزار تومان بوسيلهء پدر شما نرسيده است زيرا پدر شما كسى نبوده كه تفنگها را تحويل بدهد و قبض خود را پس نگيرد . در هرحال سه روز بشما مهلت مىدهم كه برويد و بگرديد و اطمينان حاصل كنيد كه چنين رسيدى از تفنگها نداريد و بعد از سه روز صد هزار تومان را از شما ميگيرم . از مال دولت نميتوان ملك و دستگاه بهم زد .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 428
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٤٢٨