صدراعظم كه مهر آنها را ميديد ، پشت محل صحه را مهر ميكرد و شاه فرمان را صحه ميگذاشت . آنوقت فرمان به مهر چهار نفر از رجال كه صدراعظم و مستوفى الممالك و صاحبديوان و منشى الممالك باشند ميرسيد . ثبت اين چهار مهر ، طغرائى به شكل گلابى بود .
بعد از همهء اينها فرمان به مهر شاه كه نزد مهردار بود نيز ميرسيد و آنوقت ساير مستوفيها هم پشت آن را مهر ميكردند .
فرمان براى برقرارى چيزهاى ثابت صادر ميشد و خرج استمرارى هرساله براى دولت ايجاد ميكرد و اكثر راجع بدستورالعمل ولايات بود . ولى دولت مصارف فوقالعادهاى مانند مخارج بيوتات سلطنتى و ابتياع پارهاى اشياء و انعام و تكلف هم داشت كه بخرج دستورالعمل ولايات نميآمد و بايد از خزانهء مركزى پرداخته شود . براى اين مصارف اگر بطور اعتبار مبلغى بيكى از بيوتات يا اشخاص داده ميشد ، برات تحويل و گرنه برات صرف يا ابتياع يا انعام يا تكلف صادر ميگشت .
معلوم است برات تحويل ، چون برسم على الحساب يا باصطلاح امروزه وجهگردان يا اعتبار بود ، حساب آن را بايد بعدا رسيدگى كنند ولى در ساير صيغهها بايد رسيدگيهاى لازم در همان حين صدور برات به عمل آيد . طرز رسيدگى به اين دو قسمت البته فرق داشت و مستوفى مكلف بود كه در هريك از دو قسمت ، يادداشتها و دقتهاى لازم را بنمايد و در هرحال كليهء بروات هم مثل فرمانها دستخط قبلى و امر صدراعظم و مهرهاى اول و صحهء شاه و چهار ثبت و مهر طغرائى و مهر كوچكتر شاه را لازم داشت تا قابل پرداخت گردد . تمام اين كارها بوسيلهء عزبدفتران « 1 » در تحت رياست عزبباشى انجام ميگرفت . اين عزبدفتران
هامش
( 1 ) - من نتوانستم براى اين لغت عزب در اين اسم مركب معنى كه متناسب با اين شغل باشد پيدا كنم . عزب بمعنى شخص بىزن است شايد بواسطهء اينكه اين كار به اين در و آن در رفتن حاجت داشته و مستلزم دوندگى و زحمت بوده و مردمان جاافتادهء متأهل طبعا نميتوانستند اينكاره بشوند و باينجهت بجوانها محول ميشده و جوانها بىزنند ، آنها را عزبدفتر گفتهاند . قدرى از زحمت و عذاب اين عزبدفتر بشنويد تا ضمنا طرز جريان اين كار در نزد شما مجسم شود . بروات و فرمانهائيكه در سال صادر ميشد بخصوص در عهد مظفر الدين شاه شايد بده پانزده هزار تائى رسيده بود ، اين بروات تحويل عزبباشى ميشد و او آنها را بين هفت هشت نفر عزبدفتر تقسيم ميكرد .
در تقسيم هم قاعدهء منظمى كه در آن عدهء بروات مداخلهاى داشته باشد نبوده و ممكن بود براوت و بخصوص فرمانها كه عايدى بيشترى داشت نصيب يكى بشود و براتهائى كه در هرحال بيشتر از پنجقران عايدى نداشته به ديگرى برسد . اين بيچاره مجبور بود عدهء زيادترى كار قبول كند كه از رفيق خوشبخترش عقب نماند . بنابراين ممكن بود يك عزبدفتر سالى دو سه هزار برات براى تمام كردن بگيرد . عدهء مستوفيانى كه ثبت و مهر ميكردند روزافزون زياد ميشد ، شايد به پنجاه شصت نفر رسيده بود كه با صحهء شاه و مهر صدراعظم و مهرهاى اول و مهر شاه هر براتى لامحاله شصت امضاء بايد بشود . براى محاسبهء تعداد صحيح امضاها بايد اين رقم را در دو ضرب كرد زيرا يك مرتبه بايد هر برات را به نظر سررشتهدار آقاى صاحبامضاء رساند و بعد از علامتگذارى او بايد نزد خود صاحبامضاء برد تا ايشان مزين بفرمايند .
بقيه در صفحه بعد