بسرنا و كرنا ميكنيد ، ديگر نه در گذشته و نه در آينده حقوقى نخواهيد داشت ! آقايان جواب گفتند ما براى افتخار و احياى رسم ديرين كشور مشغول كاريم و از كسى هم حقوق نميخواهيم ، اگر بايوان سردر ارگ كه محل نوازندگى ماست احتياج داريد ، بگوئيد راه پلهء آن را تيغه كنند تا ما در نزد وجدان خود آسوده باشيم و الا تا اين راه را نبستهايد ، ما از كار خود دست برنميداريم . خلاصه اينكه همين مقاومت چند ماههء آنها سبب شد كه بعدها كه قدرى عقلها بكلهها برگشت و اين شورهاى بىنمك دست از بيمزگى برداشتند ، براى آنها حقوق برقرار كردند .
اعليحضرت رضا شاه پهلوى هم اول حملهايكه باساس سلطنت قاجاريه وارد آورد ، تصرف نقارهخانه بود كه بوسيلهء انتقال محل آن از سردر ارگ بسردر تازهساز ميدان مشق اين تصرف را عملى كرد و در حقيقت اين علامت سلطنت را از مقر قديم خود كند و بدسترس خود و تحت امر خويش گذاشت كه توجه عامه را نسبت باقتدار خود بيشتر جلب نمايد و امروز هم عصرها در اين سردر نقاره نواخته مىشود و گرنه من مجبور بودم بشرح عرض و طول و قطر و قوارهء سرنا و كرنا و كوس و دهل بپردازم و بنوشتهء خود اين آلات موسيقى وطنى قديمى را زنده نگاهدارم .
اين بود شرح بيوتات سلطنتى كه در اينوقت سلطنت ايران بوسيلهء اين بيوتات و يك سپهسالارى با دفتر لشكرش و يك مستوفى الممالكى با دفتر استيفايش و يك وزارت خارجه اداره ميشد . باقى وزارتخانهها از قبيل عدليه و فوائد عامه و تجارت و وظائف و اوقاف بود و نمودى نداشتند . حتى بعد از فوت اعتضاد السلطنه ، وزارت علوم هم از اعتبار قديم خود افتاد و وزارت پست و وزارت تلگراف را هم عايدى خود آنها سرپا نگاه داشته بود و امين الدوله و مخبر الدوله روغن خود ايندو وزارتخانه را بشاخ خود آنها ميماليدند و كروكرى ميكردند .
از سپهسالارى كه بعد از ميرزا حسين خان مشير الدوله و انتقال اين شغل به نائب - السلطنه تغيير اسم داده بوزارت جنگ موسوم شد ، سابقا شرح لازم نوشته و خوانندهء عزيز از طرز قشونگيرى چريك قديم و سرباز بنيچه و لباس رسمى نظاميان و وزارت لشكر و رديف - الوزاره بودن اين وزارتخانه و همچنين از اوضاع وزارت خارجه در قديم و دورهء ميرزا حسين خان ، به خوبى سابقه دارد و در اينجا احتياجى بتكرار آنچه سابقا در اين بابها بقلم آوردهام ندارم . ولى چون از كار استيفاء و مستوفى جز بطور تكّهپاره يادى نكردهام ، اينست كه در اينجا جاى خاليرا هم پر ميكنم تا بوعدهايكه در سابق كردهام وفا نموده باشم .
مستوفى
مستوفى اسم فاعل استيفاء و بمعنى طلبكنندهء ايفاء است و در اصطلاح مالى قديم ، متصدى استيفاى مال دولت را مستوفى ميناميدند . مال دولت يا نزد مالياتبده است يا نزد متصدى وصول ، بنابراين سر - و كار متصدى وصول از حيث چگونگى وصول و ايصال و محاسبه ، با مستوفى و او بود كه ابواب - جمعى هريك از متصديان وصول را در قلمرو خود تعيين مينمود و همچنين در مصارفى كه