خائِفاً يَتَرَقَّبُ
« 1 » به قصد تهران از شهر بيرون آمد ، در تهران از قطع مرسوم نزد صدراعظم شكوه كرد ، البته صدراعظم نميتوانست براى اين شكرآب بين شاعر و شاهزاده ، برادر شاه را از فارس معزول كند ولى ميتوانست از شاعر پذيرائى نمايد و او را بصلات خود بنوازد ، همين كار را هم كرد . شاعر در مواردى كه صدراعظم ديده ميشد ، بمحضر او ميرفت و اگر مدح تازهاى كرده بود ميخواند .
ميدانيم شوريده از مرض آبله در طفوليت از بينائى محروم شده بود . الاغ و نوكرى داشت كه هرجا ميخواست برود ، بر الاغ مينشست و نوكر تا پشت خانه جلودار و از در خانه تا اطاق عصاكش او بود . تفصيل ذيلرا شوريده در مجمعى ذكر كرده است كه من يكى از حضار آن بودهام .
روزى به قصد خانهء صدراعظم از منزل بيرون آمديم ، عبور ما از بازار بود ، سروصداى زنگ و زنجير زيادى از عقب ما بلند شد ، مثل اينكه مردم با خطرى مواجه شده باشند ، بهم پهلو ميزدند كه از تماس با اين قافله كه الان ميرسد ، خود را بمأمنى برسانند . پرسيدم چه خبر است ، نوكرم گفت قاطرچيهاى شاهى هستند ، سپس الاغ مرا كشيد كه در گوشهاى وادارد ، در اين ضمن رسيدند ، يك مرتبه شنيدم نوكرم ميگويد : « اى واى ! كلاه مرا چرا برداشتيد ؟ » ولى كسى باستغاثهء او اعتنائى نكرد ، سر نوكر برهنه ماند ، مجبور شديم راه را تغير بدهيم و ببازار كلاهدوزها برويم و كلاهى براى نوكر خريده به مقصد بشتابيم . در بين راه من قطعهاى ساختم ، همين كه بمجلس صدراعظم وارد شدم ، پس از تعارفات معموله از من پرسيد شعر تازه چه داريد ؟ جواب گفتم قطعهاى عرض كردهام اگر اجازه بدهيد بخوانم و شروع كردم .
باللّه اى صدر فرّ خجستهء راد * خواجگى كن كه بندگان مردند
خيل قاطرچيان شاهى دزد * كه بصدگونه لعن درخوردند
چون بر استر جهند پندارى * رستم زال و بيژن گردند
چون صراحى بهر كجا پسرى * يله كردند و حلقش افشردند
شب تار از كلاه و جامه مپرس * كه چه بردند يا چه آوردند « 2 »
روز روشن ميانهء بازار * كله نوكر مرا بردند
بعد از شعر اول و شعر چهارم ، شايد هريك يكى دو شعر ديگر هم در قطعهء شوريده بوده است كه من ضبط نكرده باشم . در هرحال وقتى به سمت رياست استيناف فارس و خوزستان در شيراز بودم ، حسن و حسين پسرهاى شوريده بديدار من آمدند ، از ديوان پدرشان پرسش كردم گفتند جمعآورى و چاپ كردهايم - گفتم اين قطعه هم در آن هست ؟ - گفتند خير ! قطعه را ضبط كردند كه بر ديوان شوريده بيفزايند .
هامش
( 1 ) - سورة القصص آيهء 21
( 2 ) - شيرازيها برعكس تهرانيها « آورد » را « آورد » تلفظ ميكنند اگر به نظر ميرسد قافيهء اين بيت با ساير قوافى از حيث اعراب فرق دارد از اين راه است .