تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
شايد بر اثر شعر شاعر در اين مورد بخصوص ، مرتكب تنبيه شده باشد ولى معلوم نبود مطابق چه سياستى صدراعظم رويهء فتاكانهء قاطرچيها را بىمجازات ميگذاشت و تا آخر صدارت اولش ، بيباكى آنها دوام داشت و در كردار ناشايست ضرب المثل بودند .

25 - نقاره‌خانه

اين خانه هم يكى از بيوتات سلطنتى بود . در ادوار سابق كه آلات موزيك نظامى اروپائى هنوز بايران نيامده بود ، نقاره موزيك نظامى را انجام ميداد . اين همان بوق و كوسى است كه فردوسى در شرح جنگهاى باستانى ايران از آن ياد نموده است . در ايران از زمان قديم معمول بوده است كه در طلوع و غروب آفتاب ، نوازندگان اين موسيقى وطنى در محل مرتفعى بدور هم گرد ميآمدند و بوق و كوس و كرنا و دهل خود را بصدا درميآوردند و با نوازندگى خود خورشيد و روشنائى آن را استقبال و بدرقه ميكردند و در مواقع رزم هم با آلات موسيقى خود كه سنگين‌هاى آن را به پشت شتر ميبستند ، در ميدان‌هاى جنگ بنواهاى مهيج خود سلحشوران را بشجاعت ميآوردند و در كوچهاى منزل‌به‌منزل اسباب سرگرمى پيادگان و سواران بودند . در اينوقت چون در جنگ و تمرين‌هاى جنگى ، آلات موسيقى اروپائى معمول شده بود ، نقاره‌خانه از شغل اصلى خود افتاده و جنبهء تجمل به خود گرفته بود فقط در اعياد و عصر كار سابق خود را انجام ميدادند . در مسافرتها هم البته عده‌اى از آنها هميشه با اردوى ناصر الدين شاه بودند و صبح و عصر نوازندگى خود را در استقبال و بدرقهء خورشيد معمول ميداشتند . چون در جاهاى ديگر هم از اين نوازندگان وطنى شرح لازم را نوشته‌ام ، در اينجا حاجت بتكرار ندارم . معهذا از ذكر واقعه‌ايكه استقامت و پافشارى و بىاعتنائى نقاره‌چيها را به ماده ثابت مىكند ناگزيرم . وقتى كه مشروطه تازه بايران آمده بود ، بعضى مشروطه‌چيها « 1 » كه در تظاهر تجدد - طلبى بيمزگى و تصور ميكردند كه آنچه قديمى است بايد از بين برود ، پاپى نقاره‌خانه هم شدند و چندين ماه به اين بدبختها كه جز برپا داشتن رسم ديرين مملكت و استقبال و بدرقهء فرد كامل نورانيت گناهى نداشتند ، حقوق ندادند . ولى اين آقايان كه حقا بايد آنها را بعد از اينواقعه آقايان ناميد ، از دم در نرفتند و صبح‌ها و عصرها و حتى در شب‌هاى رمضان كار خود را بىگرفتن حقوق انجام دادند . آنها كه در اين بىمزگيها خيلى دوآتشه بودند و حرارت بخرج ميدادند ، براى نقاره‌چيها پيغام فرستادند كه عبث به خود زحمت ميدهيد و باد
هامش
( 1 ) - « چى » تركى و معنى آن « گر » فارسى است همانطور كه لولاگر و قفل‌گر و آهنگر گفته مىشود ، در تركى اياغ‌چى ( پادو ) گاريچى و ايشك‌چى ( خربنده ) استعمال ميكنند . به آنها كه مشروطه را وسيلهء ارتزاق كرده بودند ، مشروطه‌چى ميگفتند با اينكه لغت مركب و نصفش تركى است چون ايهام بامزه‌اى دارد خوب اصطلاحى است و كنايه از اشخاصى است كه مشروطه را وسيلهء رسيدن بجاه و مقام كرده بودند .