تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
احتمال بارندگى ميداده ، به اين مسافرت ميرفته كه شكار بيشترى بكند . حتى شايد از روى هواسنج همين كه تشخيص ميداده كه در آتيهء نزديكى بارندگى خواهد شد . از تهران حركت ميكرده است . من خوب در نظر دارم كه هروقت شاه بجاجرود ميرفت ، در تهران برف ميباريد و مردم ميگفتند « قدم شاه تر است » . در يكى از اين سفرها در موقعى كه شاه در كوههاى اطراف عمارت جاجرود پى شكار ميگشت ، از اسب بر زمين خورده و آسيب كمى ميبيند . حمزه ميرزاى حشمت الدوله كه در اين سفر همراه بوده است ، همين كه شاه بعمارت برميگردد پانصد اشرفى بعنوان وجه تصدق با رباعى ذيل براى شاه فرستاده است .
شاها ادبى كن فلك بدخو را * كاسيب رسانيد رخ نيكو را گر گوى خطا كرد بچوگانش زن * ور اسب خطا كرد به من بخش او را
ناصر الدين شاه رباعى زير را در جواب شاهزاده عمو سروده و فرستاده است .
بدخوئى اسب تركمان سنجيدم * در كوه ز كردار بدش رنجيدم آن اشتر اسب نام بىمعنى را * ز اصطبل دوانده بر شما بخشيدم
رباعى حشمت الدوله مال خودش نيست بلكه آن را از حكايت ذيل گرفته و صنعت اتفاق به كار برده است . گويند يكى از شاهان سلف « 1 » در حين گوىبازى اسبش سر دست رفته شاه را بر زمين افكنده و شاه از اين پيش‌آمد بسيار متغير گشته ، ملك الشعرا « 2 » كه ملتزم بوده رباعى شاها ادبى كن . . . را بداهة ساخته و بعرض رسانده و شاه را از بورى بيرون آورده و شاه در مقابل اين حسن طلب و ايهام ، اسب را با زين و يراق جواهرنشان به او بخشيده و در همانجا بساط مىگسارى گسترده است . ملك الشعرا بعد از كمى غيبت كه صرف بستن اسب بر سر آخور و جابجا كردن زين و يراق كرده مجددا بمجلس شاه وارد شده و در قيافهء خود حالتى ظاهر كرده است كه چيز تازه‌اى ميخواهد بعرض برساند ، شاه از او پرسيده است : « هان . . . ؟ ملك الشعرا ! ديگر چه دارى ؟ » ملك الشعرا رباعى ذيل را خوانده :
رفتم بر اسب تا بجرمش بكشم ! * گفتا بشنو نخست اين عذر خوشم من گاو زمينم كه جهان بردارم ؟ * يا چرخ چهارمم كه خورشيد كشم ؟
و مورد تفقد بيشترى از طرف شاه شده است . بارى گذشته از اسبهاى سلطنتى ، زرافه و فيلهاى شاه هم يكى از بيوتات سلطنتى بشمار ميامد و فيلخانه در ادوار سابق كه فيل يكى از لوازم جنگى بود فيلبان‌باشى عليحده داشت ولى در اين اواخر از اهميت سابق افتاده بود و تحت اداره ميرآخورى قرار داشت .
هامش
( 1 ) - سلطان سنجر . ( 2 ) - امير معزى .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 416 | عبدالله مستوفى