زمانهاى سابق عدهء تفنگداران زيادتر و يكى از ماشينهاى جنگى بوده است كه در حولو حوش شاه ميجنگيدهاند . ولى در دورهاى كه بتاريخ آن رسيدهايم ، تفنگدارها اثاثهء تجملى قدرت بودند . هرروز عدهء كمى از آنها در حولوحوش خلوت شاه مىپلكيدند و گاهى شاه مأموريتهاى خاصى بولايات يا در شهر به آنها ميداد . در مسافرتها هم هميشه هفت هشت نفرى براى نمونه همراه بودند . رياست تفنگداران از مدتى پيش با رئيس خلوت كه به او ريشسفيد عملهء خلوت ميگفتند بود . آخرين تفنگدارباشى جناب آقاى غلامحسين غفارى ( صاحباختيار ) بود كه اين شغل را از پدرش ميرزا هاشمخان امين الدوله و او از برادر خود فرخ خان كه هريك در نوبت خويش ريشسفيد خلوت و وزير حضور بودند ، بميراث برده بود . لقب آقاى صاحباختيار هم در اوايل ، امين خلوت بود و بعدها وزير حضور و وزير مخصوص و بالاخره صاحباختيار لقب گرفت .
17 - شاطرخانه
در سواريها ، جلو اسب شاه عدهاى پياده بودند كه اگر شاه فرمانى بدهد ، براى اجراى امر حاضر باشند . اين پيادهها را شاطر ميناميدند كه تحت رياست شاطرباشى مشغول خدمت بودند . ديديم كه فتحعليشاه تقسيم ورق آسبازى سر سوارى و همچنين دادوستد اين قمار تفريحى را بوسيلهء شاطرها انجام ميداد . در آن دوره چون كالسكه نبود ، شاه هرجا ميرفت سواره بود و شاطرها جزو جلال و كوكبهء سلطنتى بودند . اگرچه ناصر الدين شاه هميشه با كالسكه حركت ميكرد و حاجتى بوجود اينها در كار نبود ، معهذا شاطرها تا بيرون دروازه جلو كالسكهء شاه ميافتادند . لباس آنها سردارى از ماهوت سرخ و شلوارى با پاتاوه تا زانو و تاجى كنگرهدار بود كه با گلهاى پشمى سرخ و سبز گلدوزى كرده بودند .
در مسافرتها كه شاه به شكار ميرفت و سواره بود ، اكثر چند تائى از اين شاطرها جلو شاه ميدويدند . شاطرباشى سعى ميكرد كه شاطرهاى خود را از اشخاصى انتخاب كند كه پاهاى روندهاى داشته باشند و بعضى از آنها هم واقعا در حرفهء خود چابكى خاصى نشان ميدادند . اتفاق افتاده است كه براى رساندن خبر يا حكم فورى يكى از آنها را مأمور كردهاند و از سوار تندتر به مقصد رسيده است .
18 - جارچىخانه
براى دورهاى كه روزنامه وجود ندارد ، جارچى دولتى از اثاثهء قدرت پادشاهان است كه هرگاه بخواهند مطلبيرا به اطلاع عموم برسانند ، مردم بگفتهء جارچى اعتماد داشته باشند و گفته را امر شاه بدانند . ولى از وقتى كه روزنامه در ايران دائر شده بود ، اين شغل دربارى هم از اهميت خود كاسته و در دورهء كودكى من شايد آخرين شخصى كه ملقب بجارچىباشى بود ، در سن پيرى و بعد از او هم كسىكه جاهطلبى اشتغال به اين كار را داشته باشد ، پيدا نشده اين شغل بىكارمند بىرجوع هم از بين رفت .
19 - ميرشكارى
ناصر الدين شاه عشق عجيبى به شكار داشت . هروقت فى الجمله وقتى پيدا ميكرد دنبال اين كار ميرفت . گذشته از مسافرتهاى نسبة درازى كه هر يكسال در ميان يا هر سال در داخلهء كشور ميكرد و در