تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
خلال آن اكثر وقت خود را به شكار ميگذراند ، در زمستان بجاجرود و تابستان به پشت كوه البرز و بهار و پائيز بدوشان‌تپه زياد ميرفت كه مقصود از اين مسافرت‌هاى كوتاه هم همان شكار بود . عشق او به اين كار بقدرى زياد بود كه اشعارى هم براى شكارهاى او ميساختند و بعرض ميرساندند و معروف بود كه نوزده پلنگ بدست خود شكار كرده است . ميرزا محمد حسين فروغى اين موضوع را اينطور بشعر درآورده بود .
پلنگ نوزدهم نيز با كمال غرور * قدم نهاد به ميدان خسرو منصور پلنگ هيجدهم را دو روز پيش نديد ؟ * كه بود صدره از او بيشتر به خود مغرور ! پلنگ نوزدهم چون پلنگ هيجدهم * خبر نداشت كه بيحاصل است خرمن زور ملك چه گويم ؟ سبحان واحد القهار * بقهر خويش نمود آن غيور را مقهور بنوش باده فروغى كه شد شكار ملك * پلنگ نوزدهم نيز با كمال غرور
گاهى هم عده‌اى شكارچى و قرقچى را امر ميداد از راههاى دور شكارها را رم ميدادند و در محلى احاطه ميكردند و بطور جرگه با مخصوصين خود به شكار مىپرداخت . باز فروغى در وصف يكى از اين شكارهاى جرگه ميگويد :
شصت ملك بجرگه نديدى چكار كرد ؟ * يك گله صيد را بخدنگى شكار كرد آن تيغ برق شكل شهنشه در اين شكار * يا للعجب چه مايه هنر آشكار كرد بر پشت صيد آمد و از سينه شد برون * بر كوه خورد و از دل خارا گذار كرد آهو هزار گام بره بيش مانده بود * كاندر دو دست شاه سر و جان نثار كرد و آن يك گرفت تير شهنشاه را به سر * اندر ميان جرگه بسى افتخار كرد آنگاه اين مآثر شاهانه را اديب « 1 » * ثبت جريدهء شرف روزگار كرد
كوههاى اطراف تهران اكثر قرق و شكار و بوته‌كنى در آنها قدغن بود . حراست اين قرق و حفظ اين قدغن‌ها مأمورينى داشت كه باسم قرقچى و شكارچى تحت امر ميرشكار بودند . قاعده اين بود كه هركس در قرق شاه شكار يا بوته‌كنى كند ، شكار و ادوات شكار او را ضبط كنند و شتر و ساربان بوته‌كنى را توقيف و حبس و جريمه نمايند . در استبداد همانطور كه مجازاتها را خيلى سخت ميگيرند ، چون كار قانون از مجلس گذشته و آئين نامه‌اى ندارد ، در اجراء و عمل مساهله زياد است . بطوريكه هم شكارچيهاى شهرى و هم بوته‌كنهاى بيابانى ، قرق شاه را برهم ميزدند و با قرقچى كنار ميامدند و اگر شكارچى شهرى خيلى جوان و كم‌تجربه و يا قرقچى مرد شق‌كمانى بود ، همين كه كار به ميرشكار ميرسيد با توصيهء اين و آن و قدرى ملامت بمرتكب سركار هم ميامد . پس اين كار هم يكى از كارهاى دربارى و يكى از خانه‌هاى ادارهء امور سلطنتى بشمار ميآمد . كار ميرشكار وصول بروات مواجب قرقچىها از خزانه بود ، ولى ايصال آن بافراد قابل تأمل است زيرا قرقچىها از انعاميكه از شكارچيهاى شلتاقى ميگرفتند ، به خوبى امر
هامش
( 1 ) - مرحوم فروغى ابتدا اديب تخلص ميكرده است .