ميگفتند . در زمان مظفر الدين شاه ، اين بناباشيگرى نظر بدخلى كه داشت بميرزا محمود خان حكيم الملك دكتر مخصوص شاه رسيد و ايشان موقتا بلقب وزير ابنيه قانع شدند تا بعدها بلقب وزارت دربار نائل آيند .
ناصر الدين شاه چون به بنائى علاقه داشت ، اكثر سر بنائيها ميرفت و با بناها و معمارها صحبت ميداشت و دستوراتى هم ميداد . از جمله وقتى شمس العماره را ميساختند ، روزى سر بنائى رفته ، استاد شير جعفر كاشى ، معمار اين ساختمان هم در خدمت شاه بوده است . شاه ميبيند كلفتى ديوار را بيش از دو خشت و نيم نگرفته و در اين قطر كم هم طاقچه و رفهائى بكلفتى يك خشت داده كه قهرا اين دو خشت و نيم را هم كم مىكند . باستاد ميگويد : « اين ديوار نازك چگونه تحمل چهار پنج طبقه را خواهد آورد . » معمار بلهجهء خود جواب ميدهد : « قربونت گردم ! ترسيدم بادش ببره اگه نه از اين هم نازكترش ميگرفتم . من از سرم التزوم مىدهم كه كلوكش از جا درنروه « 1 » » واقعا هم همينطور است كه معمار پيشبينى كرده است و اين بنا با نازكى پيهائى كه دارد ، هنوز هم يك كلوكش عيب نكرده است . خدا ، به زبان پيغمبرش ، اين اشخاص را رحمت كرده است . پيغمبر ميفرمايد « رحم اللّه امرء عمل عملا فاتقنه » خدا اين استاد را بيامرزد و رحمى هم به بناهاى دورهء خودمان بدهد كه تا مهندس ساختمان غفلت كند ، سيمانرا روى ديوار گلى نكشند و بجاى آهك با خاكروبه پىپر نكنند .
11 - صندوقخانه و رختدارخانه
صندوقخانه چون كارش تهيهء خلعت و نشان بود ، جزو كارهاى عمومى دولت محسوب ميگشت . ولى رختدارخانه از كارهاى خصوصى شاه بوده و اين دو قسمت در تحت رياست صندوقدارباشى اداره ميشد .
رئيس صندوقخانه باندازهء لزوم خياط و زرگر در تحت امر داشت كه لوازم شغل خود را هميشه آماده داشته باشد . شال و برك ، خز و سنجاب و زرى ، قلمكار و قدك و اجمالا پارچههاى نابريدهاى كه براى شاه هديه ميفرستادند ، در صندوقخانه ضبط ميشد و به مصرف لباس شخصى شاه و خلعتهاى اعطائى ميرسيد . شاه براى هركس خلعت ميفرستاد ، رسم بود بعنوان خلعت بها ، يا صندوقدارى ، وجه نقد يا هديهاى بصندوقدار ميدادند . حاكمى كه از سال قبل در محل حكومت خود مانده و سال بعد هم بايد بماند ، قبل يا بعد از عيد نوروز بايد خلعتى كه علامت ابقاى حكومت او بود ، براى او بفرستند . در بيرون شهرهاى مقر حكام ، باغى براى خلعتپوشان معين بود كه حاكم بايد تا اين محل باستقبال خلعت شاه بيايد . خلعتپوشان تبريز امروز هم به همين اسم معروف است . پيشخدمتى كه خلعت براى حاكم ميبرد ، البته مبلغى كه خيلى زيادتر از خرج سفرش بود . از حاكم انعام ميگرفت و كمكخرجى براى او بود . پيشخدمتهاى شاه براى استفاده از همين انعام ، حامل خلعت
هامش
( 1 ) - قربانت گردم ترسيدم باد ببردش و الا از اين كمعرض ترش هم ميكردم از سرم التزام مىدهم كه يك كلوكش هم از جا درنرود .