تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
هم مثل آجدان‌ها ( پاسبان ) و ژاندارمهاى اين دوره ، كهنه‌كارتر از آن بودند كه بيچاره را زودتر از هول و هراس بيرون آورند . سنجش زحمت ملاقات فراش آن روزها و آجدانها و وكيل‌باشىهاى ژاندارم اينروزها ، براى من واقعا مشكل است و نميتوانم بخوانندهء عزيز بگويم كه عذاب روحى كدام‌يك بيشتر بوده و هست . ولى در آن دوره اگر فراشى شدت عمل بيموضوعى بخرج ميداد و دست كسى كه گرفتار تعدى او شده بود بدامن خان نايب ميرسيد ، سزاى متجاوز كنارش گذاشته ميشد و شايد در حضور خود مؤمن ، فراش متعدى توسرى هم مىخورد . ولى اگر امروز بكلانترى ، در شهر ها و رئيس پست ژاندارم ، در دهات ، از مأمورين آنها شكايت كنند ، بايد باثبات برسانند و الا آقاى آجدان و سركار وكيل‌باشى دعوى شرف ميكنند و براى بيچاره‌اى كه گرفتار اين بدبختى شده است ، بتوسط پايوران شهربانى و رئيس پست ژاندارم ، دوسيه هم ترتيب ميدهند « 1 » . من وقتىكه استاندار آذربايجان غربى بودم ، ميديدم كه سرلشكر آنجا ، مرد لا يعلم متكبر هم ، همين تدبير را نسبت بمردم و نظاميان و زيردستان متعدى خود به كار ميبست و مردم بدبخت را بمحاكمهء نظامى تهديد مينمود و چون دوره ، دورهء ديكتاتورى نظامى بود كسى جرئت ژكيدن نداشت . حتى تيمسار سرلشگر اگر ميشنيد كسى بر ضد زيردستان او در خفا از اين قبيل حرفها بميان آورده ، او را ميخواست و بمحاكمهء نظامى تهديدش ميكرد . اين سرلشكرها از قماش همان فراشها و قزاق‌هاى اشتهاردى ادوار قبل بودند كه برحسب تصادف و پيش‌آمد روزگار ، به اين مقامات عالى رسيده ، سهل است در دورهء دموكراسى
هامش
( 1 ) - در سى سال قبل روزى در اندرون نشسته بودم ، ديدم ميگويند احمد آقا نوكر قديمى خانه با من كارى دارد . از اندرون بيرون آمدم ، همين كه از بيخ دالان گذشتم ، هنوز وارد حياط نشده بودم احمد آقا را ديدم جلو ايوان ايستاده ، چند دست لباس كهنه كه سابقا به او داده بودم جلوش گذاشته ، بر خلاف ادب آقا و نوكرى از همان دور گفت « آقا اين لباسها را ميشناسيد ؟ » گفتم اين لباسهاى من است كه در دو سه سال قبل به تو بخشيده‌ام ، اين سئوال براى چيست ؟ . . . گفت مرا متهم ميكنند كه اين لباسها مال من نيست - گفتم كدام احمق اين حرف را زده است - گفت نميتوانم عرض كنم كى گفته است و چون براى تبرئهء من لازم بود ، باعث تصديع شما شدم ، ديگر عرضى ندارم . نوكرهاى قديمى از اين ننرىها دارند كه بايد تحمل كرد ، منهم اين موضوع را يكى از آنها دانسته ديگر از او تحقيقى نكردم كه بدانم گويندهء اين حرف كيست ؟ بعد از چند روزى آقاى سرهنگ پاشا - خان كه در آن‌وقت پايور نظميه بود ، بملاقات من آمد و گفت آژانى از شما شكايت داشت كه در حين انجام وظيفه به او توهين كرده‌ايد ، موضوع لباس و نوكر را كه تعريف كرد ، دانستم موضوع چيست . بآقاى سرهنگ گفتم شما به او چه گفتيد ؟ گفت به او جواب دادم كسى كه اصلا تو را نديده و با نوكرش سؤال و جواب ميكرده چه توهينى به تو كرده ؟ . . . من هم احمد آقا و هم آقاى او را خوب ميشناسم به آنها اين حرف نميچسبد - گفتم آژان با اين بيان شما قانع شد ؟ گفت به ! چه ميفرمائيد ميخواست شما را هم شريك‌جرم كند ! يقينا اگر احمد آقا دو سه قران به او داده بود ، سر قضيه هم ميآمد ولى چون آقاى آژان شكار از دستش دررفته بود ، ميخواسته است قضيه را گنده‌تر كند . منتها سرهنگ پاشا خان كه بايد دوسيه را تنظيم كند ، كوتاه آمده است . شايد اگر پايور ديگرى بود ، بنده باتهام توهين بمأمور قانونى گرفتار استنطاق و رفتن بمحكمه جزا هم ميشدم .