عصرانه را اداره ميكرد . همچنين چوركچى « 1 » باشى نان سفرهء شخص شاه را از بهترين آردهاى گندم ديم خمسه و عراق تدارك ميديد و براى نان سفرهء حرمخانه ، دكان سنگكى خاصى در تحت امر خود داشت . اين چوركچىباشى هميشه يابوى تاتوى سمند يرقهاى سوار ميشد و ريش پهن مشكى داشت كه اين يابو و ريش ، او را در هر محل و مكانى معرفى ميكرد .
من در يكى از مسافرتهاى شاه عبد العظيم ، روزى به اين شخص مشار اليه برخوردم در عالم بچگى راهوارى يابو و هيكل سوار توجه مرا جلب كرد ، وقتى به منزل آمدم و براى خان دائى مرتضى قليخان شمايل اين اسب و سوار را تشريح كردم ، به من گفت اين شخص چوركچىباشى بوده است . بواسطهء همين تركيب و همين يابوى سمند ، بقدرى مشهور بود كه كمتر كسى اتفاق ميافتاد كه او را ديده باشد و نشناسد . پسر اين چوركچىباشى كه شايد بعد از او اين لقب را هم گرفت ، در تعزيهء حضرت يوسف ، در تكيهء دولتى ، بنيامين ميشد و اين نقش را خوب بازى ميكرد .
6 - آبدارخانه
در آبدارخانهء شاه مواد اوليه از قبيل قند و شكر و آبليمو و اقسام آجيل از تخمهء گرمك گرفته تا مغز بادام و پسته و انواع ادويهء خوراكى از زيره و زنيان و باديان تا هل و زعفران و همهجور گوشت از گوسفند و شكار بره تا كبك و تيهو زنده و كشته هميشه مهيا بود . ماهرترين آشپز و كبابپز و شيرينى و شربتپزها هم حاضر بودند كه هرچه شاه بخواهد ، فورا تدارك كنند . گذشته از اينها انواع ميوه و هرجور شيرينى و شربت پخته و ترشى كه در ناحيهاى از نواحى كشور خوب به عمل ميآمد ، از نارنگى و ليموى شيرين خبيص « 2 » كرمان تا سيب دماوند و اناركن و باسلوق و شيره و كشمش ملاير و حلوااردهء قم تا گز اصفهان و باقلوا و پشمك يزد و شربت ريواس نيشابور و به ليموى اصفهان و ترشى جاشير و موسير تفرش ، تقريبا همهوقت در آبدارخانهء شاه حاضر بود . نقش مهم آبدارباشى در خوب فراهم كردن اين لوازم بود . هرقدر بهتر ميتوانست لوازم به كار افتادن فكهاى شاه را آماده كند تقربش زيادتر ميشد .
ترقى آقا محمد ابراهيم امين السلطان بيسواد ولى زرنگ و باهوش ، جز اين شغل مايه و ريشهاى نداشته است .
حكام ولايات هم كه مذاق شاه را ميدانستند ، هرچه در قلمروشان خوراكى خوب مييافتند ، براى شاه هديه ميفرستادند و تحويل آبدارباشى ميشد . والى كرمان ، هر هفته با پست ، مقدارى كه يكهفتهء شاه را كفايت كند ، نارنگى و ليموى شيرين خبيص ميفرستاد ، والى فارس هم در ليموى ترش تازه شيراز و نارنگى خفر همين كار را ميكرد و ساير حكام هم هريك بهترين خوراكهاى قلمرو خود را براى شاه ميفرستادند . ناصر الدين شاه نوشابهخور نبود يا اگر هم مىخورد شبها و خيلى محرمانه بود بطوريكه من از نوشابهخورى او هيچ داستانى نشنيدهام و هيچوقت كسى شاه را در حال مستى نديده بود .
هامش
( 1 ) - نان را بتركى چورك ميگويند .
( 2 ) - نام امروز اين شهر شهداد است .