طلا به نقره مبدل گشت ، در حالى كه نقره در كل دنيا از واحد پول بودن طبعا منعزل ميشد و حال مال التجارهاى را پيدا ميكرد كه روزبروز از قيمت آن بكاهد .
حال هم تا دولت ايران واحد پول خود را بهر اسميكه داشته و بهر وزنى كه باشد طلا نكند ، مردم گرفتار همين انحطاط قوت خريد پول هستند . بايد توجه كرد كه بعد از ختم آشوب جنگ و برقرارى آرامش بين المللى ، اين كار عملى شود و واحد پول ايران از روى واقع به طلا تبديل گردد . اين كار گذشته از جواهر ، باوجود يك دو خروار طلائى كه فعلا بعنوان پشتوانهء اسكناس در خزانهء بانك موجود است و اگر دول متحد ما نيز بتعهدهاى خود وفا كنند و طلاهاى بدهكارى خود را بما بپردازند ، خيلى بيش از اين طلا خواهيم داشت و هيچ كار مشكلى نيست . در فكر آن نباشيد كه مستشاران امريكائى براى شما اين كار را بكنند ، مثل معروف « مادر را دلسوزد ، دايه را دامن » از نظر دور ندارند و دكترها و ليسانسيههاى اقتصاد ايرانى ، خود بفكر اين كار باشند و به مجرد مساعدت روزگار ، به اين كار مبادرت نمايند . حتى اگر هم حاجتى بتغيير واحد پول ايران و تطبيق آن را با پول يكى از مللى كه سروكار زيادترى با ايران دارند احساس كردند ، نيز دليرانه اقدام كنند كه ديگر در تبديل پول داخله بارز خارجه گرفتار خساراتى كه دو سال قبل يكى از وزراى ماليهء دورهء دمكراسى بايران وارد و يكى از دكترهاى معلم اقتصاد هم در روزنامه آن را تصديق نمود ، نشويم و سيزده تومان اسكناس ما با داشتن پشتوانهء قوى ، با يك ليرهء كاغذى انگليس مبادله نگردد .
يك موضوع ديگر باقيمانده كه از خوانندگان عزيز اجازه ميخواهم در آن باب هم چند كلمهاى بنويسم و آن اينستكه چگونه بوده است كه با تفرقهء ضرابخانههاى كشور كه تقريبا در تمام شهرهاى ايران كارخانهء ضربى موجود بوده است و با اينكه در آن دوره تفتيشهاى زيادى هم در كار نبوده و عياربندىهاى اين ضرابخانههاى كوچك نيز بمحك مهندس شيمى صورت نميگرفته و از روى اصول علمى امروز عياربندى نميشده است ، پول طلا و نقره بيعيب و نقص و بدون حيفوميل سكه ميشده و اصول آن با اصول علمى پول كه از صد الى صد و پنجاه سال قبل به اين طرف ، تازه در دنيا رواج گرفته ، مطابقه ميكرده است ؟ آيا تعجب ندارد كه در آن دوره كه واقعا هيچچيز تحت قاعدهء علمى منظمى نبوده است و تفتيش دقيقى هم در كارها نميكردهاند ، در كار ضرب طلا و نقره يعنى دستگردانى ذيقيمتترين اشياء اينقدر صحت عمل در كار بوده است كه امروز در كشوپيمان چغندر و جوعشرى از آن راستى و درستى در كار نيست ! ! براى اينكه در انتخاب چغندر و جو در اين مثال بر من ايراد نكنند ، خواهش ميكنم از مالكين و زارعينى كه چغندركارى دارند و بكارخانهء قند تحويل ميدهند يا آنها كه گندم و جو بانبارهاى دولتى تحويل مينمايند ، بپرسيد تا انتخاب اين دو مثال را اغراق اديبانه و طباق و تضاد طلا با جو و نقره با چغندر تصور نفرمايند .
بعقيدهء من ، اين صحت عمل ادوار قبل و اين نادرستى امروزه ، نتيجهء ايمان و بى ايمانى مردم دو دوره است . در ادوار قبل ، از شخصى كه طلا و نقرهاى داشت و ميخواست در ضرابخانهء يكى از شهرها به پول تبديل كند تا ادنى خانهدارى كه ميخواست با دو قران يك
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٤٠٠