تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
پيراهن بخرد ، هركس در دادوستد خود ، خويش را در نزد خدا مسئول ميدانست و يقين داشت كه اگر در ضمن پوليكه از ضرابخانه عوض طلاى تحويل‌دادهء خود گرفته است ، سكه‌هاى ناسره‌اى تحويل گرفته باشد و در عوض پول سرهء حسابى به اين و آن بدهد يا در مقابل قيمت پيراهن ، دو قرانى كه ميدهد به قدر دو قران نقره نداشته باشد ، به حكم و على اليد ما اخذت حتّى تؤدّيه ذمهء او مشغول است و با پيراهنى كه به دو قران خريده و مثلا دو قران و صد دينار كم پول داده است ، گذشته از اشتغال ذمه ، نماز هم نميتواند بخواند . بنابراين هركس سعى ميكرد پوليكه ميگيرد ، پول سره باشد . عياربندها و كش‌وپيمان‌كنندگان ضرابخانه‌ها هم همين حساب روز حساب را ميكردند . اين بود كه همه نه از ترس ضرر مادى و بازرس و مفتش ، بلكه از خوف اشتغال ذمه و پس‌دادن حساب در روز جزا ، چشمهاى خود را باز ميكردند و منتهاى دقت را در پولهائيكه ميگرفتند و ميدادند به عمل ميآوردند . دولت‌هاى استبدادى هم ناچار بودند هروقت پول ناسره‌اى در دست‌وپا پيدا ميشد ، آن را ضبط كنند كه هرچه زودتر آن را به پول سره تبديل نمايند . زيرا واقعا چون مردم از راه ديانت نميتوانستند پول ناسره را خرج كنند ، هيچكس پول ناسره را عوض پول سره قبول نميكرد و طبعا اين قبيل پولها از دادوستد خارج ميشد و جز مقدارى نقره ، چيزى نبود و هركس پول قلبى پيدا ميكرد ، وظيفهء ديانتى خود ميدانست كه آن را از شكل سكه‌اى بيندازد و بيك قطعه فلز تبديل كند كه خود و ديگران گرفتار اشتغال ذمه نشوند « 1 » .
هامش
( 1 ) - نظرم ميايد وقتى پول زيادترى به خانه ما وارد شد كه بعد از صرافى دقيق چندين قران ناسره در ميان آنها يافت گرديد . پدرم امر داد آنها را در ميان آتش انداختند و به فلز تبديل كردند و نقرهء آن را نميدانم بچه مصرف رسانيدند . پدرم به تحويل‌گيرندهء اين پول ملامت ميكرد كه چرا اين بىمواظبتى شده است . چه اگر طرف توجه واقع نميگشت ، معاملاتى كه با اين پول صورت ميگرفت ، بواسطهء همين چند قران ناسره همه باطل ميشد و اشتغال ذمه را موجب ميگرديد . يكروز ديگر يك يكقرانى كه سرب خالص بود در ميان پول پيدا شد ، پدرم امر داد آن قران را بچاه افكندند تا در دست هيچكس نماند . نميدانم چند هزار سال بعد اگر تهرانى وجود نداشته باشد و كاوش‌كنندگان تاريخى در ضمن كاوشهاى خود به اين چاه برسند و اين قران سربى را در آن بيابند ، چه ياوه‌هائى نسبت به اين پول سربى قلب بهم خواهند بافت بالاختصاص اگر قران نقرهء خالصى هم در ضمن كاوش خود بدست آورده باشند . وقتى اشكال قضيه و بيهوده‌گوئى بمنتهى حد خود خواهد رسيد كه اين دو قران سربى و نقره‌اى ضرب يك محل و بنابراين سر سكه و ته سكهء آنها هم يكى باشد . البته چيزى كه بخاطر كاشفين چند هزار سال آينده نميرسد ، حقيقت امر است زيرا آنها در آن روز برحسب زندگى و عقايد خودشان اظهارنظر ميكنند و البته بفكرشان نميرسد كه يك بشر براى يك مثقال نقره ، پول قلب سكه كرده و يك بشر ديگر از راه اعتقاد بمبانى ديانتى چون ميخواسته اين پول در دست نماند ، آن را بچاه افكنده است . ناگزير راه حدسهاى بىاساس باز مىشود و چيزهاى عجيب و غريب بدورهء ما نسبت خواهند داد و چون نميدانم بمب اتمى تا چه اندازه دنيا را خراب خواهد كرد و آيا از نوشتجات اين ادوار چيزى باقى خواهد ماند كه كمكى به اين كاشفين بدبخت بكند ، اينست كه بندهء شرمنده نميتوانم حدسها و قياسات بىمعنى آنها را پيش‌گوئى كنم . اگر خيلى اهل تحقيق نباشند و مثل امروز ما پول فلزى خرد و درشت داشته باشند ، نتيجهء بقيه پاورقى در صفحه بعد