تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
شاه او را از خود دور و استنطاق را شروع كرد . حاجى مبارك چون عقلش بكله‌اش برگشته بود ، ميخواست وانمود كند كه شروع بپرخاش از طرف يحيى خان بوده است كه با مواجههء با حاضرين مجلس ، خلاف گفتهء او ثابت و مسالمت يحيى خان مسلم گشت . شاه امر باعدام او داد ، فراشباشى ايستاده بود و مأمورين غضب او هم پشت تجيرها بودند ، باشارهء فراشباشى بفاصلهء چند دقيقه سر كاكا در جلو شاه بر زمين افتاد ، شاه بدون اينكه ديگر با هيچكس حرفى بزند راه اندرون را پيش گرفت ، در حالى كه من شمعدانم را در جلو او ميكشيدم » . فردا صبح كه اردو از حوض‌سلطان به پل دلاك رفت ، يك قبر در كنار اردو و دو تا سگ بر سر اين قبر باقيماند كه اهالى اردو آنچه كردند سگها را از سر قبر جدا كنند و همراه ببرند ، ميسرشان نشد . اين قبر مال حاجى مبارك و اين سگها هم سگهاى شكارى او بودند . مىگويند تا چندين روز بعد هم سگها از سر قبر او جدا نشده بوده‌اند . امروز حوض‌سلطان وجود ندارد و درياچهء قم اين منزلگاه و مقدارى از راه بالا و پائين آن را فراگرفته است . در شصت سال قبل امين السلطان راه جديدى بدست آقا باقر سعد السلطنه يكى از منسوبان خود ساخت و حسن‌آباد را بجاى كنارگرد و علىآباد را بجاى حوض‌سلطان و منظريه را بجاى پل دلاك آباد كرد و قنوات و كاروان‌سراها و عماراتى در آنها احداث نمود . ولى چون اين راه از راه سابق دو سه فرسخ دور تر بود ، چهاروادارها دست از راه قديم نميكشيدند و راه جديد با ارابه روى و راحت و رفاهى كه پيدا كرده بود ، دائر نميشد . سابقا براى اينكه رودخانهء شور حوض‌سلطان را زير نگيرد ، سدى در نقطه‌اى از مجراى آن ساخته بودند ولى در اينوقت كه وجود حوض‌سلطان گذشته از بيمصرفى مخل هم شده بود و بآبادى راه جديد صدمه ميزد ، ناگزير سد مجراى رودخانه محكوم به خرابى شد . آب رودخانه ، حوض‌سلطان و مقدارى از راه بالا و پائين را زير گرفت و چهاروادارها با كمال افسوس آنراه را واگذاشتند و راه جديد دائر گشت . مسلما اگر اين بلا بر سر حوض‌سلطان نيامده بود ، امروز هم پيرمردى در آنجا يافت ميشد كه قبر حاجى مبارك را بمسافرين نشان بدهد و از گفتهء پدر و جدش سرگذشت سگهاى او را با اغراق‌هاى دهاتى خود براى عابرين بيان كند . چهار پنج سال بعد از زير آب رفتن حوض‌سلطان و قبر حاجى مبارك يعنى در 1309 قمرى ، يحيى خان مشير الدوله هم كه اثر ديگر بدمستى اين شب كاكا را در پيشانى داشت ، بدرود زندگى گفت و به خاك رفت و از ضارب و مضروب جز افسانه‌اى باقى نماند .

2 - خلوت شاه

سرآمد و مركز تمام بيوتات و كارخانهء آدم‌سازى براى دستگاه دولت و محل امتحان و اختبار شاه از درجهء صحت عمل و لياقت رجال آيندهء مملكت ، خلوت شاه « 1 » بود كه گذشته از رؤساء و
هامش
( 1 ) - آنچه امروز به آن دربار ميگويند در آن زمان خلوت و كاركنان آن را عملهء خلوت و رئيس آنها را ريش‌سفيد خلوت موسوم كرده بودند . ريش‌سفيد خلوت چيزى نظر وزير دربار بقيه پاورقى در صفحه بعد
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 389 | عبدالله مستوفى