باطاق شاه وارد شوند . دور شاه را ميگرفتند ، وراجى شروع ميشد ، گاهى شاه يكى از پيشخدمتها و نيمهرجال درباريرا احضار ميكرد ، چشم مؤمن را ميبستند و با عصاكشى يكى از خواجهها به اين مجلس تفريح شاه واردش ميكردند . صحبت شاه با اين كور مصنوعى ، سبب تفريح خانمها ميشد و گاهى با اشارهء شاه بعضى از خانمها بدون اينكه خود خود را بشناسانند در صحبت شركت ميكردند و بعضى حرفهاى گوشهدار هم از اوضاع خانوادگى او به او ميزدند .
مجد الدوله آخرى ، چون اوايل خدمتش در حرم ناصر الدين شاه و غلام بچهباشى و آدم رك وراست عوامى بود ، براى ورگذار كردن اين مجالس از سايرين بهتر از عهده برميامده است .
گاهى شاه امر ميداد در گوشهء اين تالار محوطهاى از تجير ميساختند و عملهء طرب را چشم بسته به اين محوطه وارد و در اينجا چشمهاى آنها را باز ميكردند و مجلس صحبت بمجلس سماع مبدل ميشد . درازى اين مجلسها بسته بميل شاه بود كه تا هروقت دماغش وفا ميكرد مجلس را طولانى نمايند و گاهى هم اين مجلس تفريح شبانه را بگاردن پارتى مبدل و در باغ گلستان اين نشاط برپا ميگشت و بالاخره بخوابگاه ميرفت و ميخوابيد .
ناصر الدين شاه هميشه سه چهار نفر از زنهاى خود را كه در آنها كفايتى تشخيص داده بود ، براى ادارهء باقى زنهاى خود انتخاب ميكرد . بهريك از آنها عدهاى از اين خانمها را ميسپرد و احتياجات مادى و عادى آنها بوسيلهء اين سرخانمها به آنها ميرسيد .
شاه نسبت بهمهء زنهاى خود مهربان و باگذشت و واقعا جنتلمن بود اگر كسوكار فقيرى داشتند به آنها كار رجوع ميكرد و براى آنها مواجب مقرر ميداشت .
البته هريك از اين سرخانمها خواجهسرايانى در تحت امر خود داشتند و هريك از آنها مواظب يكى از حياطهاى تحت ادارهء سرخانم خود بودند و گاهى هم همانجا منزل داشتند . اين سرخانمها ناگزير يكنفر خواجهء متعين كه سمت رياست بر خواجههاى تحت امر خود داشته باشد ، نيز داشتند و اين سرخواجهها تحت امر آغاباشى بودند . آغاباشى رئيس كل خواجهسرايان حرم و سياست حرمخانهء شاه در دست او بود و ديديم كه شيخ - الحرم و ميرزا حسن سميعى هم ، هريك در حدود خود ، با آغاباشى همكارى ميكردند .
اين خواجهها بخصوص خواجهباشى و سرخواجهها كه اكثر زرخريدهاى ناصر الدين شاه بودند ، مواجب كافى داشتند و اسبهاى خوب نگاه ميداشتند . اكثر گذشته از اطاق در اندرون ، خانههائى هم در شهر داشتند كه در آن زندگى ميكردند . بعضى از آنها اشخاص باكفايت و كاردان و باهوشى از كار درميآمدند كه با اعيان و رجال هم رفت و آمد ميكردند .
تختهبازى بعضى از آنها قابل تحسين بود . ناصر الدين شاه هم چون بوجود آنها احتياج داشت و بالاخره دارائى آنها به خودش برميگشت ، از متمول كردن آنها مضايقه نميكرد و آنها را به اين امانتدارى خوشدل نگاه ميداشت . توجه شاه نسبت به آنها گاهى سبب ميشد كه از خرك در روند و توى خشتها بدوند و نسبت بپارهاى از رجال دربارى تكبر و تفرعن بفروشند و پارهاى از رجال ظاهربين را بتملق و كوچكى نسبت به خود وادار نمايند .
ولى اكثر رجال ، سنگى در ترازوى آنها نميگذاشتند و اعتنائى به آنها نميكردند .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٣٨٦