ميكرد و كاغذخوان حضور مينوشت و شاه ذيل آن را صحه ميگذاشت . گاهى اتفاق ميافتاد كه در ضمن صحهگذارى يكى دو كلمهاى هم به خط خود بر آن ميافزود . فرمانهاى اعطاى لقب يا نصب و ترفيع مستخدمين كشورى و لشگرى يا برقرارى و اضافه مواجب را كه مقدمات آن تدارك شده و به مهر صدراعظم رسيده بود ، صحه ميگذاشت و قوت اجراء به آنها ميداد .
توقيعهائى كه شاه در بالاى عريضهها مينوشت خيلى مختصر و موجز و صنعت انسجام را كاملا دارا بود . گاهى در اين توقيعات ، كنايات بامزهاى هم مىگنجاند و با ارسال مثل جواب طرف را به دو سه كلمه ميداد .
حاجى ميرزا لطف اللّه روضهخوان اصفهانى كه آوازى بسيار خوب داشت و از راه حرفهء خود مكنتى اندوخته بود ، پول خود را بتجارت به اين و آن ميداد . وقتى مقدارى از سرمايهء او نزد تاجرى جا واكرد و تاجر ورشكست شد . قضيه را وزارت تجارت تعقيب و تاجر را تا آنجا كه قواعد و قوانين اجازه ميداد مجازات كرده بود . ولى حاجى ميرزا لطف اللّه متقاعد نميشد و عريضهپرانى ميكرد . در ضمن ساير اقدامات ، عريضهاى هم بشاه نوشته و احقاق حق خود را خواسته بود . شاه در بالاى عريضهء او نوشت « ملا لطف اللّه ! المفلس فى امان اللّه . »
در اينوقت از اصل ماليات ، مواجب به كسى نميدادند ، اضافه كردن بر جمع و مواجب دادن به اين و آن معمول نبود ، صاحبان مواجب كه متوفى ميشدند اگر اولاد داشتند ثلث و اگر بلاعقب بودند ، تمام مواجب آنها ضبط ميشد و در مواقع برقرارى مواجب جديد ، يا اضافه مواجب از اين محل مىدادند . گاهى هم كه شاه دستخط اضافه يا برقرارى مواجب ميداد و محل حاضرى نبود ، ذينفع صبر ميكرد تا محلى پيدا شود .
در حق ميرزا محمد گلپايگانى كه درزىّ آخوندى و مردى نيمهاديب و نيمهكارگذران بود ، دستخط اضافهمواجبى صادر شده ولى به علت نبودن محل ، اجراء نشده بود . در اين ضمنها زرافهء شاه مرد ، ميرزا محمد عريضهاى عرض كرد كه من هرچه منتظر شدم از نوع بشر غائب متوفاى بلاعقبى پيدا شود ، خدا نخواست ، حالا زرافهء شاه تصدق شده محل عليق اين حيوان بهترين محل بلاعقب است ، امر فرمايند دستخط سابق شاه راجع باعطاى مواجب در حق من از اين محل اجرا شود . شاه دستخطى خطاب بصدراعظم وقت كرد و امر داد از محل عليق زرافه ، دستخط مواجب ميرزا محمد را اجراء كنند و اين جمله را هم بر آن افزود : « منبعد كسى با شاه شوخى نكند » برحسب تصادف ميرزا محمد قد درازى داشت و بعد از اين بزرافه معروف گشت .
شاه ، در ضمن كاغذخوانى ، يكى دو سه قليان هم ميكشيد و قهوه هم مىخورد . اگر كاغذ تازهاى رسيده بود ، بوسيلهء پيشخدمت حامل قليان ، بكاغذخوان حضور ميرسيد . در ضمن كاغذخوانى ممكن بود شاه حاجت بتوضيحى داشته باشد و احتياج بسؤالى از يكى از درباريان پيدا كند ، او را احضار و از آنچه بايد مذاكره ميكرد و سپس تصميم ميگرفت و دستخط مينمود . همين كه قدرى كار را راه ميانداخت يا اگر دماغى داشت كارها را بالمره
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 383
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٣٨٣